<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Ertebat Magazine &#187; stories</title>
	<atom:link href="http://www.ertebat.ae/category/stories/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ertebat.ae</link>
	<description>Iranian Online Magazine in UAE</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 06:25:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>آهن زياد سرطان‌زاست</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2419</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2419#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:23:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2419</guid>
		<description><![CDATA[غير از بيماري‌هاي کبدي، مصرف خوسرانه اين مكمل مي‌تواند سبب بالا رفتن ميزان آهن بدن شده و آهن اگرچه در فعاليت‌هاي بدن نقش دارد اما مازادش به عنوان يک راديکال آزاد مي‌تواند سرطان‌زا باشد. از طرف ديگر، رابطه مستقيمي بين افزايش آهن و بالا رفتن هموسيستئين و بروز بيماري‌ قلبي عروقي وجود دارد. براي مثال، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">غير از بيماري‌هاي کبدي، مصرف خوسرانه اين مكمل مي‌تواند سبب بالا رفتن ميزان آهن بدن شده و آهن اگرچه در فعاليت‌هاي بدن نقش دارد اما مازادش به عنوان يک راديکال آزاد مي‌تواند سرطان‌زا باشد. از طرف ديگر، رابطه مستقيمي بين افزايش آهن و بالا رفتن هموسيستئين و بروز بيماري‌ قلبي عروقي وجود دارد. براي مثال، در آقايان به ويژه در سنين بالا اينکه گفته مي‌شود گوشت قرمز مصرف نکنند به دليل فراواني آهن است. افزايش آهن همان‌طور که گفته شد سبب افزايش هموسيستئين و بروز بيماري‌ قلبي عروقي مي‌شود. به علاوه، اين عادت بد غذايي مي‌تواند سبب تجمع آهن در بافت‌هايي شود که آهن نبايد در آنها وجود داشته باشد و عملکرد اين بافت‌ها در اثر اين تجمع مختل مي‌شود. از جمله اين بافت‌ها مي‌توان به بافت کليه اشاره کرد.<br />
تحقيقات نشان داده‌اند در خانم‌هاي باردار، آهن بايد حد نرمالي داشته باشد و بيشتر از آن مي‌تواند در رشد جنين اختلال ايجاد کند. در کشورهايي که برنامه غني‌سازي مواد غذايي مانند غلات با آهن را دارند، اين کار براي گروه‌هاي آسيب‌پذير مناسب نبوده است. در كل، مکمل آهن براي کساني که مبتلا به کم‌خوني هستند مانند کودکان، خانم هاي باردار، نوجوانان به ويژه دختران لازم است اما مقدار آن بايد زير نظر پزشک يا متخصص تغذيه براساس ميزان هموگلوبين خون تنظيم شود زيرا دريافت بيش از مقدار مورد نياز، مضر خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2419/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزه داری و بیماری‌ ها</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2415</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2415#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:21:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2415</guid>
		<description><![CDATA[علم و تجربه نشان داده است که روزه در بسیاری از بیماری ‌ها نه تنها مشکل ایجاد نمی ‌کند بلکه باعث کنترل، تخفیف و حتی درمان نیز می ‌شود. بنابراین می ‌توان گفت که به‌ عنوان قانون کلی، روزه منعی در بیماری ‌ها ندارد، مگر آن که شرایط بیمار و بیماری، خلاف آن ‌را اثبات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">علم و تجربه نشان داده است که روزه در بسیاری از بیماری ‌ها نه تنها مشکل ایجاد نمی ‌کند بلکه باعث کنترل، تخفیف و حتی درمان نیز می ‌شود.<br />
بنابراین می ‌توان گفت که به‌ عنوان قانون کلی، روزه منعی در بیماری ‌ها ندارد، مگر آن که شرایط بیمار و بیماری، خلاف آن ‌را اثبات کند.<br />
در مصرف‌ کنندگان دارو نیز در بسیاری از موارد می ‌توان با تغییر ساعات مصرف، مقدار مصرف و نوع دارو، شرایط روزه‌ داری را فراهم کرد. پزشکان عالی قدر نیز با اطلاع از تمایل بیمار خود به روزه‌ داری، توصیه ‌های مناسب را جهت تغذیه، نوع وساعات مصرف دارو و شرایط مناسب بیمار و این که آیا به ‌طور کلی، بیمار مجاز به روزه گرفتن هست یا خیر، به وی ارائه می ‌کنند.<br />
نبی مکرّم اسلام (ص) در حدیثی معده را خانه بیماری ‌ها و پرهیز را سرآمد درمان ‌ها معرفی می ‌کنند و این بر نقش روزه در درمان هم تأکید می ‌کند.<br />
از طرفی بنا به گفته محققین، در طول تاریخ، غذاها بیشتر از سلاح‌ ها، آدم کشته ‌اند.<br />
دانشمندی عقیده دارد که نخستین بیماری‌ ها مربوط به پُرخوری بوده و نخستین درمان‌ ها هم روزه است.<br />
دانشمند دیگری را عقیده بر این است که انسان با یک ‌چهارم غذایی که می‌ خورد، زنده می ‌ماند و با مابقی آن، اطبا امرار معاش می ‌کنند.<br />
دیگری می‌ گوید روزه بهداشت کامل جسمی و شست ‌وشوی احشا است و روزه ‌داری باعث ایجاد جسمی تازه و آزاد شده از سموم می ‌شود و دیگری بیان می ‌دارد که اکثر بیماری ‌ها ناشی از تخمیر غذا در روده است که با روزه درمان می‌ شود.<br />
به اعتقاد بسیاری از اطبا، انواع بیماری ‌ها از غذاهای زیادی که از معده می ‌گذرد و تحلیل نمی‌ رود، سرچشمه می ‌گیرد و تنها راه درمان، روزه است.<br />
بقراط و فیثاغورث در زمان خود به پرهیز از غذا و نوعی روزه‌ داری سفارش می‌ کردند. در تاریخ طب سنتی ایران نیز حکمای عالی ‌مقام، بارها بر نقش روزه و پرهیزها در پیشگیری یا مداوای امراض تأکید کرده و به بیماران خود توصیه و تجویز کرده ‌اند.<br />
در کل می‌ توان گفت که با روزه‌ داری، اعضای بدن تمام سموم خود را برای ایجاد تعادل و نگهداری محیط بدن، قربانی می‌ کنند.<br />
نکته مهم در این باب این که، تصمیم ‌گیری برای روزه گرفتن یک بیمار، به نوع بیماری، شرایط اختصاصی هر بیمار، نوع دارو و موارد متعدد دیگر بستگی دارد و برای هر شخص جداگانه بررسی می ‌شود و نمی ‌توان قانون ثابتی را برای همه بیماران، حتی با بیماری مشابه، بیان کرد.<br />
در این موارد اگر خود بیمار نتواند نسبت به ضررهای احتمالی روزه برای بیماری خود، اطمینان پیدا کند، باید به طبیب حاذق، اعتماد کند.<br />
در گروه‌ های خاص مانند کودکان و نوجوانان، زنان باردار و شیرده، سالمندان، ورزشکاران و بیماران خاص، تصمیم‌ گیری برای روزه ‌داری براساس نظر پزشک معالج و شرایط خاص فردی صورت می‌ گیرد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2415/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنج را آبکش نکنید</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2410</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2410#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:21:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2410</guid>
		<description><![CDATA[آبکش کردن برنج موجب از بین رفتن تمام خواص غذایی آن می ‌شود. احمد رضا درستی مطلق، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفتگو با فارس گفت: برخی افراد تصور می‌ کنند که آبکش کردن برنج، نشاسته ی آن را از بین می‌ برد و به این ترتیب خاصیت چاق کنندگی برنج از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آبکش کردن برنج موجب از بین رفتن تمام خواص غذایی آن می ‌شود. احمد رضا درستی مطلق، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفتگو با فارس گفت: برخی افراد تصور می‌ کنند که آبکش کردن برنج، نشاسته ی آن را از بین می‌ برد و به این ترتیب خاصیت چاق کنندگی برنج از بین می ‌رود.<br />
وی افزود: این تصور غلط است به دلیل این که نشاسته ی برنج در درون دانه‌ های برنج قرار دارد و تا زمان پخته شدن دانه برنج، نشاسته در درون آن باقی می‌ ماند و در دسترس نیست.<br />
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران افزود: آبکش کردن برنج موجب از بین رفتن تمام خواص غذایی برنج می ‌شود. ویتامین B1 یا تیامین در پوسته برنج وجود دارد که با جدا کردن پوسته از برنج پنج ششم ویتامین B1 آن از بین می ‌رود و فقط یک ششم ویتامین B1 در دانه‌ های برنج باقی می ‌ماند.<br />
درستی گفت: در صورتی که برنج آبکش شود، همین یک ششم ویتامین B1 نیز از بین می ‌رود و برنج فاقد این ویتامین می ‌شود.<br />
وی افزود: زمانی که برنج جوشانده می ‌شود و آب آن دور ریخته می ‌شود، فقط یک بیستم ویتامین B1 در برنج باقی می‌ ماند اما کته کردن برنج موجب می‌شود که ویتامین B1 آن باقی بماند.<br />
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران اضافه کرد: کسانی که می‌ خواهند ویتامین B1 بیشتری به بدن آن ها برسد، می ‌توانند سبوس برنج را خیس کرده و آب آن را مصرف کنند که در این صورت ویتامین B1 زیادتری به بدن شان می‌ رسد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2410/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیشه؛ مانعی برای جذب ویتامین D</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2407</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2407#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:20:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2407</guid>
		<description><![CDATA[همان ‌طور که می‌ دانید، نور خورشید از منابع بسیار مهم در جذب ویتامین D است و این ویتامین نیز از مهم ‌ترین ویتامین ‌های موجود در بدن است که کمبود آن به ویژه در زمان کودکی باعث بروز بیماری‌ های مختلف از جمله بیماری ‌های مفصلی و استخوانی مثل بیماری راشیتیسم یا همان شکل‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">همان ‌طور که می‌ دانید، نور خورشید از منابع بسیار مهم در جذب ویتامین D است و این ویتامین نیز از مهم ‌ترین ویتامین ‌های موجود در بدن است که کمبود آن به ویژه در زمان کودکی باعث بروز بیماری‌ های مختلف از جمله بیماری ‌های مفصلی و استخوانی مثل بیماری راشیتیسم یا همان شکل‌ گیری نامناسب استخوان ‌ها می ‌شود.<br />
اما سوالی که معمولا مطرح می شود این است که آیا نور خورشید را باید مستقیم جذب کرد یا می‌ توان به طور غیر مستقیم یا مثلا از پشت شیشه نیز آن را دریافت کرد؟<br />
حقیقت آن است که ویتامین D را نمی ‌توان از نور خورشید جذب کرد یعنی این ‌که این ویتامین در نور خورشید وجود ندارد بلکه ترکیبات مختلف موجود در پوست بدن است که نسبت به جذب نور خورشید پاسخ داده و به ساخته شدن ویتامین D در بدن کمک می‌ کند.<br />
می ‌توان گفت که بخش UVB که در پرتوهای فرابنفش خورشید موجود است، توسط گیرنده‌ ها و ترکیبات پوستی جذب شده و به ساخت این ویتامین در بدن کمک می ‌کند.<br />
برای جذب این ماده یعنی UVB با توجه به میزان و نرخ طول موج این پرتوها، نمی ‌توان آن را از پشت شیشه دریافت کرد و برای دریافت و جذب هر چه بیشتر این ماده و در نتیجه ساخت بیشتر ویتامین D باید در معرض نور مستقیم خورشید قرار گرفت و حتما باید روی پوست بدن، عاری از کرم‌ ها یا مواد ضد آفتاب باشد.<br />
پس اگر شما به میزان کافی، حداقل 15 دقیقه در روز در هوای آزاد و نور مستقیم خورشید قرار نگیرید یا اگر به میزان کافی روغن ماهی و مواد لبنی که از منابع مهم و غنی دیگر ویتامین D است مصرف نکنید به زودی دچار بیماری‌ های ناشی از کمبود این ویتامین خواهید شد. مخصوصا در فصل زمستان که به علت سردی هوا افراد تمایل کمتری به ماندن در هوای آزاد دارند.<br />
ولی فراموش نکنید که پیشگیری همیشه بهتر از درمان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2407/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر با خانواده همسر مشکل دارید&#8230;</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2398</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2398#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:10:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Psychology]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2398</guid>
		<description><![CDATA[خانواده در میان ما ایرانی ها از ارزش و منزلت خاصی برخوردار است و حتی در زمان ازدواج سعی داریم محبت و عنایت و توجه خود را علاوه بر والدین خویش به والدین همسر هم مبذول کنیم . در بسیاری مواقع به دلیل محبتی که در روابط ایجاد می شود حتی بسیاری از افراد پدر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خانواده در میان ما ایرانی ها از ارزش و منزلت خاصی برخوردار است و حتی در زمان ازدواج سعی داریم محبت و عنایت و توجه خود را علاوه بر والدین خویش به والدین همسر هم مبذول کنیم . در بسیاری مواقع به دلیل محبتی که در روابط ایجاد می شود حتی بسیاری از افراد پدر و مادر همسرشان را هم مانند پدر و مادر خود خطاب قرار می دهند و احترام لازم را برای آنها قایلند. اما کم هم نیستند عروس و داماد هایی که هم چنان با مشکلات و مسایل متعددی در رابطه با خانواده همسرشان مواجهند و راه حل های موفق را در این میان نمی دانند. اگر پس از سپری شدن زمانی کافی همچنان خانواده همسر نمی توانند ازدواج شما را در واقعیت بپذیرند و انتظارات آنها در این رابطه جدید تغییر نکرده باید راهکار های دیگری را امتحان کنید . گاه برای رفع مشکل نیاز به صراحت داریم. منظور از صراحت از بین بردن احترام های موجود در روابط نیست. بلکه داشتن توان این کار است که توقعات خود را به صورت واضح و روشن همراه با بذل محبت و احترام به اطرافیان خود گوشزد کنید و خواسته های خود را مطرح نمایید.<br />
وقتی که می تواند موفق باشد<br />
چنانچه اگر خانواده همسری دارید که با آنها به مشکل برخورد می کنید و می خواهید که رابطه تان دوام داشته باشد، تنها یک حق انتخاب بیشتر ندارید: شما می بایستی که به همسرتان اصرار کنید تا حد و مرزهای آنها را برایشان تعریف کند. مادامی که همسرتان فکر می کند که مشکل از شماست و خود را دخالت نمی دهد، جدایی بین شما مرتباً بیشتر و بیشتر خواهد شد.<br />
منظور از صراحت از بین بردن احترام های موجود در روابط نیست. بلکه داشتن توان این کار است که توقعات خود را به صورت واضح و روشن همراه با بذل محبت و احترام به اطرافیان خود گوشزد کنید و خواسته های خود را مطرح نمایید.<br />
وقتی با کسی ازدواج می کنید، او را فرد شماره یک زندگی خود قرار می دهید. خانواده ی شما «او» می شود. اولویت شما دیگر اوست. این به آن معنی نیست که دیگران را کنار بگذارید، بلکه به این معناست که اولویتهای شما از نظر زمان و انرژی، تغییر می کنند. چنانچه همسرتان به والدین خود اجازه می دهد که به خوشبختیتان لطمه بزنند، به این معناست که اولویتهای خود را به صراحت و روشنی نمی داند. چنانچه این والدین شما هستند که برای همسرتان آزار دهنده اند گفته ی فوق در مورد شما صدق می کند.<br />
شما می بایستی که به همسرتان اصرار کنید تا حد و مرزهای آنها را برایشان تعریف کند.<br />
پسران و دخترانی که رفتار آزاردهنده و زیان بخش والدین خود را نسبت به خود و همسرشان تحمل می کنند، بچه هایی هستند که هرگز بزرگ نشده اند و عنان قدرت را به دست خودشان نگرفته اند. آنها هنوز به وسیله ی این نیاز خود مبنی بر تأیید شدن از طرف«مامان» و «بابا» کنترل می شوند.<br />
چنانچه می خواهید که ازدواج خود را نجات دهید، می بایست تا که واقعیتهایی را به اطلاع اطرافیان و اقوام خود برسانید:<br />
1- همسرم را برگزیده ام تا شریک مادام العمر زندگیم باشد و از شما پدر ومادرم توقع دارم که در کمال احترام، ادب، صمیمیت و گرمی با او رفتار کنید. او همسر من است و چنانچه از او انتقاد کنید یا او را برنجانید، مرا رنجانیده اید.<br />
2- اگر می توانید که در حضور همسرم ادب و احترام را حفظ کنید، ما را با هم خواهید دید  .<br />
3- اجازه دهید من و همسرم برای چگونه اداره کردن زندگیمان تصمیم بگیریم و اگر به مشکلی برخورد کردیم با شما در میان بگذاریم  .<br />
4- ازدواج ما را بپذیرید و استقلال ما را قبول کنید و زمانی را برای با هم بودن ما به تنهایی در نظر بگیرید و انتظار نداشته باشید تا همیشه در کنارتان باشیم.<br />
در اینجا توصیه ام به شما این نیست که عین همین الفاظ یا عبارات را به کار ببرید یا که آنها را با همین لحن ادا کنید. در ابتدا سعی کنید، بنشینید و با والدین خود در این باره به طور جدی صحبت کنید. ولی چنانچه اگر این کار را بارها و بارها انجام داده اید و در عین حال مشکلات همچنان به قوت خود باقی مانده اند، می بایستی با صراحت بیشتری صحبت کنید. تصور آن را هم نخواهید کرد که با این کار چه تغییرات مثبتی در رابطه ی خود ایجاد خواهید کرد.<br />
هنگامی که موفق نخواهد بود<br />
چنانچه وقتی در این باره با همسرتان صحبت می کنید، مرتباً از اینکه با والدین خود صحبت کند امتناع می کند، می توانید به او پیشنهاد بدهید که نزد مشاور ازدواج بروید تا اینکه نظر فرد سومی را نیز در این باره بشنود. چنانچه باز هم مخالفت کرد، می بایستی از خودتان بپرسید که چرا در چنین رابطه ای مانده اید. چنین روابطی هرگز بهتر نخواهند شد و همانطور که می دانید در حال حاضر هم توان کافی را ندارید. شما با کسی ازدواج کرده اید که کوله بار احساسات حل و فصل نشده  در رابطه با والدینش بیش از حد سنگین بوده و آمادگی یک رابطه ی «بالغانه» را ندارد، چرا که هرگز خانه را به لحاظ روحی ترک نکرده است</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2398/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا بعد از تصادف درگير مي‌شويم؟</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2397</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2397#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:07:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Psychology]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2397</guid>
		<description><![CDATA[يا نه؛ اصلا ديرتان نشده اما تازه يک هفته است که بعد از هزار و يک مصيبت، يک ماشين نو تحويل گرفته‌ايد اما ناگهان، ماشين‌تان با صداي مهيبي مي‌لرزد. پياده مي‌شويد و مي‌بينيد که بله؛ پشت ماشين شما کاملا آسيب ديده. شايد هم تمام اين اتفاقات به طور معکوس رخ داده باشد؛ مثلا شما غرق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">يا نه؛ اصلا ديرتان نشده اما تازه يک هفته است که بعد از هزار و يک مصيبت، يک ماشين نو تحويل گرفته‌ايد اما ناگهان، ماشين‌تان با صداي مهيبي مي‌لرزد. پياده مي‌شويد و مي‌بينيد که بله؛ پشت ماشين شما کاملا آسيب ديده. شايد هم تمام اين اتفاقات به طور معکوس رخ داده باشد؛ مثلا شما غرق در افکار خودتان هستيد که فرمان به سينه‌تان برخورد مي‌کند و مي‌بينيد که شما به ماشين جلويي زده‌ايد! هر حالتي را مي‌خواهيد تصور کنيد؛ به هر حال، شما تصادف کرده‌ايد. آيا مي‌توانيد پيش‌بيني کنيد چه رفتاري از شما سر خواهد زد؟ آيا گمان مي‌کنيد اين رفتار هم احتياج به يادگيري دارد؟ پاسخ خود را در گفتگوي ما با دکتر ابوالقاسم مهري‌نژاد، روانشناس باليني، خواهيد يافت.<br />
سلامت: پس از برخورد دو ماشين با هم معمولا يک چنين صحنه‌اي مي‌بينيم: راننده‌ها با عصبانيت پياده مي‌شوند و درگيري لفظي و گاهي فيزيکي پيدا مي‌کنند. به نظر شما اين واکنش‌ها را مي‌توان طبيعي دانست؟<br />
البته تصادف يک رويداد استرس‌زا است اما رويدادهاي استرس‌زا براي همه افراد به يک اندازه استرس‌زا نيستند و به تناسب توانايي‌ها و وضعيت رواني اجتماعي و زيستي افراد، استرس‌هاي متفاوتي ايجاد مي‌کنند. اگر چه شدت تصادف در ميزان استرس‌زايي نقش دارد ولي يک تصادف با شدت واحد براي همه افراد به يک اندازه استرس ايجاد نمي‌کند.<br />
سلامت: چه عواملي مي‌توانند موجب اين تفاوت باشند؟<br />
فردي که با خودروي خود مسافربري مي‌‌کند و يا يک کارگر و کارمند با درآمد کم، بي‌ترديد استرس بيشتري را در مواجهه با تصادف تجربه مي‌کند تا يک فرد داراي درآمد بالا. فردي که خودروي او نو است، نسبت به فردي که خودروي او نو نيست و يا چند تصادف داشته است استرس بيشتري تجربه مي‌‌کند. فردي که در موقع تصادف استرس يا استرس‌هاي زياد يا کم ديگري را تجربه مي‌‌نمايد، به دليل تجمعي بودن استرس‌ها، استرس بيشتري را تجربه مي‌‌کند. فردي که مشغله‌هاي کاري مخلتف دارد، نسبت به فردي که اوقات بي‌کاري دارد و فرصت پيگيري مسايل پليس، بيمه‌اي و تعميرگاهي را دارد، بيشتر استرس پيدا مي‌‌کند. فارغ از هزينه‌ها، تصادف در برنامه‌ريزي روزمره فرد هم اختلال ايجاد مي‌‌کند و اين نيز يک عامل استرس‌زاست.<br />
سلامت: آقاي دکتر! بالاخره نگفتيد اين واکنش‌ها طبيعي هستند يا نه؟<br />
عصبانيت و پرخاشگري کلامي و فيزيکي واکنشي است که گاهي متعاقب استرس‌ها بروز مي‌‌کند و خب، فرد پس از تصادف احساس مثبت و خوشايندي را تجربه نمي‌‌نمايد، بنابراين در طبيعي بودن نسبي اين واکنش‌ها ترديدي نيست ولي بهتر است روش مواجهه با استرس و کنترل آن و مديريت بر صحنه استرس‌زا در پيش گرفته شود؛ چون همه ما مي‌دانيم چنين رفتارهايي فايده‌اي ندارد و بعضي اوقات باعث بدتر شدن عوارض منفي تصادف مي‌گردد.<br />
سلامت: بعضي‌ها مي‌گويند اين قبيل رفتارها با خصلت‌هاي فرهنگي ما گره خورده. شما اين حرف را قبول داريد؟<br />
در جامعه ما که يک جامعه روبه توسعه است، عموما مردم سطح استرس بالايي را تجربه مي‌کنند و اصل تجمعي بودن استرس‌ها در صحنه تصادف باعث تشديد استرس و واکنش‌هاي پس آيند آن مي‌شود. از سوي ديگر، غالب مردم در چند سال اخير صاحب خودرو شده‌اند و هنوز به مسايل اجتناب‌ناپذيرخودرو از جمله تصادف عادت نکرده‌اند.<br />
سلامت: يعني جايي در دنيا وجود دارد که مردم آن به تصادف عادت کرده باشند؟<br />
بله؛ شما ببينيد سرانه خودرو در کشوري مثل ژاپن 5/1 تا 7/1 نفر به ازاي هر خودروست. در ايران تا 30 سال پيش اين سرانه چيزي در حدود 18 نفر به ازاي يک خودرو بود که حالا به 7 تا 8 نفر به ازاي يک خودرو رسيده است. در حقيقت بايد گفت کشور ما سابقه چندان درازي از رانندگي در ميان همه اقشار مردم ندارد و بنابراين فرآيندهايي مانند کاهش قيمت خودرو، تصادف و هزينه‌هاي جانبي نگهداري خودرو براي مردم هنوز استرس‌زاست.<br />
سلامت: پس مي‌توانيم نتيجه بگيريم که ما ايراني‌ها بيشتر از ژاپني‌ها در تصادف استرس مي‌کشيم؟<br />
بله، همين‌طور است. يک اصل در روان‌شناسي داريم که مي‌گويد تکرار يک رويداد استرس‌زا ميزان استرس وارده به افراد را کاهش مي‌دهد. به همين خاطر جوامعي که سال‌هاست رانندگي در آنها راوج دارد کمتر در قبال وقايع غيرقابل اجتنابي چون تصادف دچار استرس مي‌شوند. به عبارت ديگر، چنين جامعه‌اي در برابر استرس ناشي از تصادف حساسيت‌زدايي شده است. از سوي ديگر ناآگاهي از روند پيگيري يک حادثه هم در بطن خود استرس‌زا است. کسي که تا پدربزرگ او هم ماشين داشته، مطمئنا در دوران رشد و بلوغ خود با صحنه‌هاي تصادف متعددي روبه‌رو شده و از روند پيگيري آن آگاهي دارد. همين آگاهي به انسان آرامش مي‌دهد اما در جامعه ايراني سابقه ماشين‌دارشدن‌ گروه کثيري ازمردم حتي به 10 سال هم نمي‌رسد. براي همين، مردم بعد از تصادف مدام نگران پيگيري پليس و معرفي مقصر و دوندگي‌هاي بيمه خواهند بود.<br />
سلامت: جنبه‌هاي اقتصادي را چقدر در بروز اين قبيل واکنش‌ها دخيل مي‌دانيد؟<br />
بله؛ گاهي هزينه‌هاي خودرو بيش از درآمد آنهاست و آنها به سختي دخل و خرج خود را تنظيم مي‌نمايند. بنابراين تصادف، تعادل اقتصادي آنها را تا حدي به هم مي‌زند. حتي در مواردي که هزينه‌هاي خسارت کاملا توسط بيمه پرداخت شود، کاهش ساعت کار آن کارگر يا کاسب و يا مسافربر تعادل اقتصادي او را به هم مي‌زند و يا کاهش قيمت خودرو متعاقب تصادف نيز در ضربه اقتصادي موثر است. استرس‌هاي اقتصادي در جامعه ما به خصوص تهران قابل توجه است. بر اساس اين جنبه‌ها واکنش‌هاي غيرمنطقي‌ و تندتر از حد معمول براي مردم ما قابل توجيه است ولي بي‌شک، اين واکنش‌ها تدريجا مرتفع خواهد شد؛ به طوري که در سال‌هاي کنوني نسبت به سال‌هاي قبل بهتر شده است.<br />
سلامت: اگر ما مقصر باشيم و طرف مقابل به شدت عصباني باشد و حتي شروع به فحاشي کند، براي حفظ سلامت روان بهتر است آدم چه رفتاري در پيش بگيرد؟<br />
بهتر است به منشأ رفتار عصبي و پرخاشگرايانه‌اش توجه کنيم؛ مثلا اينکه تصادف براي او استرس‌زاي بزرگي است و شايد لطمه اقتصادي شديدي به او بزند يا تصور کند که فرضا ما قصد آسيب زدن به او را داشته‌ايم؛ نه اينکه ما هم از برخورد او دچار استرس و احساس تحقير و تهديد شويم و مثل او رفتار عصبي نشان دهيم. پس از چنين رويکردي به رفتار او، بهتر است عذرخواهي ‌نماييم و او را دعوت به آرامش کرده و مقصر بودن خود را اعلام کنيم تا از شدت ناراحتي بکاهيم. بي‌ترديد، پايين بودن سطح اکسيژن در هواي تهران، ترافيک، گرماي زياد در تابستان و امثالهم نيز ايجاد استرس جسماني مي‌‌کند و در تشديد اين واکنش‌‌ها نقش دارد. در اين مواقع، خوردن آب و آب به سر و صورت زدن نيز موثر است.<br />
سلامت: چگونه مي‌توان اين الگوي رفتاري را در سطح جامعه تغيير داد؟ آيا انيميشن‌هايي مثل «سياساکتي» مي‌تواند موثر باشد؟<br />
شيوه مواجهه صحيح با تصادف را بهتر است در لابه‌لاي سريال‌ها و فيلم‌هاي پربيننده آموزش داد و در همان بستر، افراد باشخصيت و مورد تاييد جامعه را با مواجهه مثبت نمايش داد و افراد منفي و کم‌ارزش را با مواجهه منفي و عصبي نشان داد.<br />
سلامت: آيا نيروهاي راهنمايي رانندگي هم در اصلاح رفتارهاي موجود مي‌توانند نقش داشته باشند؟<br />
نيروي پليس در هر جامعه‌اي به عنوان يک ضابط قضايي عمل مي‌کند و نبايد چندان انتظار فرهنگ‌سازي از آنها داشت. اما به هرحال به عنوان يک پيشنهاد مي‌توان در برگه‌هاي جريمه براي واکنش‌هاي عصبي و پرخاشگري کلامي بارز در صورت رويت پليس و شهادت اطراف جريمه سنگيني پيش‌بيني کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2397/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرب ‌زبان‌تر از همیشه</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2396</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2396#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:06:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Psychology]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2396</guid>
		<description><![CDATA[تعاملات اجتماعی انسان را می‌توان سیستمی در نظر گرفت كه مانند هر سیستم بسته‌ای برای داشتن خروجی‌های مناسب، باید مهم‌ترین قسمت آن یعنی عناصر دورنی‌اش را به خوبی تشكیل داد. علاوه بر این، نمونه‌گرفتن از خروجی و اعمال آن به سیستم برای اینكه بدانیم نحوه عملكرد ما چگونه بوده نیز بسیار مهم است. البته ورودی‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تعاملات اجتماعی انسان را می‌توان سیستمی در نظر گرفت كه مانند هر سیستم بسته‌ای برای داشتن خروجی‌های مناسب، باید مهم‌ترین قسمت آن یعنی عناصر دورنی‌اش را به خوبی تشكیل داد.<br />
علاوه بر این، نمونه‌گرفتن از خروجی و اعمال آن به سیستم برای اینكه بدانیم نحوه عملكرد ما چگونه بوده نیز بسیار مهم است. البته ورودی‌های مثبت و بدون عوامل اغتشاش‌زا روی ذهن هم بر مثبت‌بودن تعاملات بی‌اثر نیست. اما همانطور كه اشاره شد این سیستم را بسته نامیدیم چراكه اجزای سیستم كه خود ما آنها را می‌سازیم، در ارتباط با سایر اعضای جامعه هستند و نحوه پاسخ و بازخورد آنها تأثیر بسیار زیادی روی خروجی و پیشرفت سیستم و در واقع تعاملات ما خواهد داشت.<br />
برای داشتن یك رابطه مناسب و تأثیرگذار در سیستم اجتماعی، جذابیت و گیرایی شخص، یكی از مهم‌ترین عوامل است. سطح سواد، پوشیدن لباس مناسب و درخور ‌شأن، آراسته بودن وضع ظاهری، در نظر نگرفتن غرایز شخصی و خیلی چیزهای دیگر از عوامل مؤثر بر جذابیت افراد است كه می‌تواند كمك خوبی برای خروجی‌های مناسب از رفتار ما باشد.<br />
اما در این میان هنر خوب سخن گفتن یكی از مهم‌ترین آنهاست كه درصد كمی از مردم به آن توجه می‌كنند. همیشه عده انگشت‌شماری از افراد در میان دیگران نامشان به خوش‌كلام بودن یا شاید زبان‌باز بودن معروفند. این اشخاص همیشه باعث جذب سایرین شده و در كل افرادی پرنفوذ و تأثیرگذار هستند. البته این زبان‌باز بودن شاید خیلی صفت مناسبی برای دسته‌ای از این افراد نباشد؛ چراكه آنها فقط می‌دانند كه چگونه خوب حرف بزنند یا بهتر بگوییم می‌دانند چگونه بهتر سخن بگویند و طوری از گفتار و بیان بهره می‌برند كه نتیجه كلی از مراودات‌شان با سایرین، مطلوب باشد تا ورودی خوبی برای دیگر مراحل و دیگر سیستم‌های زندگی‌شان پیدا كنند.<br />
در میان همین سیستم، حقیقت مطلب آن است كه ما بین حرف‌زدن با سخن گفتن تفاوتی قائل نمی‌شویم. اما حرف زدن تنها ارسال پیام از شخصی به شخص دیگر است ولی سخن گفتن علاوه بر ارسال پیام، دریافت پیام را نیز شامل می‌شود؛ یعنی اگر فردی پیامی را به شخصی برساند و منتظر باشد مخاطب به سخن او پاسخ داده و به محرك عكس‌العمل نشان دهد، به آن سخن گفتن می‌گویند. در یك سیستم بیانی مناسب، عناصر بجا و بازخورد مطلوب، خروجی را به شكل مناسب درمی‌آورند. بازخورد به محرك می‌تواند به وسیله تصدیق سخن و قبول آن صورت گیرد. اگر بدون هیچ تفكری عبارتی را به مخاطب بگوییم ولی مورد پذیرش وی قرار نگیرد و شنونده اصلا توجهی به پیام نكند، به آن حالت «شنواندن» می‌گویند.<br />
برای شروع، اینكه بتوانید خوب سخن بگویید، درست بیان‌كردن چند جمله كوتاه و تكرار آنها هم كفایت می‌كند. لازم نیست مثل یك برون‌گرای حرفه‌ای مسلسل‌وار حرف بزنید، همین كه بتوانید در حد چند كلمه نظرات و احساسات خود را بیان كنید، اعتماد به نفس شما برای برخورد با موقعیت‌های اجتماعی افزایش می‌یابد. چند مورد زیر را در مورد چندین جمله در نظر بگیرید و سعی كنید با راهنمایی‌های زیر جملاتی را كه قبلا بدون تعمق بیان می‌كردید، برای تأثیر مثبت به نحو صحیح‌تری بگویید.</p>
<p><strong>• ژست بسیار مهم است:</strong><br />
نحوه چگونگی وضعیت بدن ما، نگرش و به نوعی انتظارات ما را تعریف می‌كند. اول از همه هنگام صحبت خوب بایستید یا خوب بنشینید. كمرتان صاف باشد و شانه‌ها را به سمت عقب متمایل كنید. خیلی وقت‌ها طرف تعامل ما از وضعیت بدنی‌مان تصمیم به ادامه یا قطع گفت‌وگو می‌گیرد. در واقع خیلی از افراد از توانمندیی به نام «حس فراپیام» برخوردارند؛ به این معنی كه از وضعیتی كه گوینده به‌خود گرفته است، حال وی مثل عصبانیت، شادی، غم و&#8230; را متوجه می‌شوند و واكنش نشان می‌دهند. بنابراین تلاش كنید تا اگر عادات غیرعادی خود هنگام صحبت را كه ناشی از اضطراب است (مثل بازی با انگشتر یا انگشتان، وَر رفتن با خودكار، نگاه كردن به اطراف، بیقراری و&#8230;) با افزایش اعتماد به نفس ترك كنید.<br />
<strong>• خونسردی خود را حفظ كنید: </strong><br />
همیشه باید شمرده و با متانت صحبت كنید. اینكه با استرس و تند تند بخواهیم جملات خود را بیان كنیم 2 اثر منفی در پی دارد؛ 1- خیلی از آنچه را كه می‌خواستیم بیان كنیم از یادمان می‌رود. 2- شنونده از اینكه ما را در حالت استرس می‌بیند، یا خیلی به حرفمان گوش نمی‌دهد یا اینكه احساس می‌كند چون ما در حرف‌هایمان صداقت نداریم، اینگونه دچار استرس، لكنت زبان، ناقص‌گویی جملات و&#8230; شده‌ایم.<br />
<strong>• نگاه مستقیم: </strong><br />
اگر شنونده شما یك نفر است، هنگام صحبت مستقیما به چشمان او نگاه كنید. ولی اگر چند شنونده را مستفیض می‌كنید، هر از گاهی به چشمان همه آنها نیم نگاهی داشته باشید؛ به عبارت دیگر طوری صحبت نكنید كه انگار فقط یك یا 2نفر مخاطب شما هستند.<br />
<strong>• با پنبه سر ببرید:</strong><br />
سعی كنید همیشه در بیانتان طوری از كلمات استفاده كنید كه برای رسیدن به مقصود خود چه به سود خودتان باشد و چه به سود طرف مقابل او را متقاعد به قبول حرف خود كنید. هیچ وقت نخواهید كه با اعمال فشار حرف خود را مورد قبول عام قرار دهید. لبخند زدن -هرچند یك تبسم كوچك- برای این كار ضروری است.<br />
<strong>• سیاست، نه خیانت:</strong><br />
جملات بالا را به این معنی نگیرید كه در حرفتان صداقت را كنار بگذارید و با دروغ سعی در گرایش فرد به سمت خود داشته باشید؛ این كار خیانت است. برای تأثیر بیشتر كلام باید سیاست داشت، مثلا از گفتن هرچیز خصوصی درباره خود و مخاطب، اشاره به نقطه ضعف طرف مقابل، ایرادگیری از افرادی كه حضور دارند، بیان اینكه هر نتیجه بدی حتما برای دیگران هم رخ می‌دهد و&#8230; بپرهیزید. سیاست این است كه سعی كنید هم‌صحبت شما احساس كند با او هم‌موج و همدل شده‌اید.<br />
<strong>• دخالت نكنید: </strong><br />
اگر می‌خواهید راجع به مسئله طرف مقابل با وی صحبت كنید و حتی او را راهنمایی كنید، سعی بر این داشته باشید كه خیلی در امورات شخصی‌اش دخالت نكرده و او را از اینكه سرزنش یا كاملا رد كنید ناراحت نكرده و به‌طور غیرمستقیم منظور خود را برسانید.<br />
<strong>• تاریخچه نگویید:</strong><br />
از بیان حرف‌های بی‌خودی و دروغ و بزرگ كردن گذشته خود بپرهیزید و در واقع آنچه در حال حاضر هستید، را بگویید. به این معنا كه گفتن زیاد از گذشته زندگی‌مان –آن هم به‌صورت جزء به جزء- برای اینكه ثابت كنیم چه بودیم و چه موقعیت‌هایی داشتیم كه مثلا در زندگی هركسی اینطور موقعیت‌ها پیش نمی‌آید یا اینكه چگونه به اینجا رسیدیم و از این دست حرف‌ها، فقط حوصله شنونده را سر می‌برد. به جای این می‌توانیم با یك مقدمه كوتاه فرد را به مطلب اصلی هدفمان سوق دهیم.<br />
<strong>• رعایت احترامات اجتماعی: </strong><br />
برای تأثیر مثبت حرف‌هایمان در ذهن شنونده باید به شخصیت فردی وی احترام بگذاریم و اینطور در نظر بگیریم كه فرد مقابل ما هم به نوبه‌خود از ارزش اجتماعی خاصی برخوردار است؛ پس فكر نكنیم اگر با او با بی‌ادبی حرف زده شود، او هم آنها را به ناچار قبول می‌كند. مثلا شاید با بی‌ادبی كردن در كلام به یك فرد محترم و آگاه اینگونه فكر شود كه او چون سكوت كرده حرف‌ها را كاملا پذیرفته، در حالی كه او از روی آگاهی چیزی در جواب بیان نكرده و تأثیر گوینده بر وی برعكس بوده است.<br />
<strong>• به آنچه می‌گویید معتقد باشید:</strong><br />
به قول معروف: «رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر ضمیر». این جمله را شاید شنیده باشید كه «همه مردم را می‌توان برای بعضی اوقات فریب داد و برخی از مردم را برای تمام عمر، ولی نمی‌توان تمام مردم را برای تمام اوقات فریب داد.» بنابراین درصدد نباشید با سخنانی كه بدان اعتقاد ندارید مردم را فریب بدهید.<br />
<strong>• صحبت از موضوعات جالب اما به روز و ساده:</strong><br />
استفاده از عبارات پیچیده به معنای فضل و برتری افراد نیست. آگاهی در این است كه فرد مقتضیات زمان و مكان را ملاحظه كند. اگر می‌خواهید حرفهایتان به دل بنشیند از چیزهایی سخن بگویید كه مردم نشنیده‌اند. هیچ‌گاه سعی نكنید در همه امور اظهار نظر كنید و خود را یك متخصص همه جانبه نشان دهید. اگر هم علاقه‌ای به ارائه نظر هر چند ساده خود در زمینه‌ای دارید، بگویید كه این مسئله را با رجوع به منبع مشخصی یا لااقل به خاطر علاقه شخصی به این زمینه بیان می‌كنید.<br />
<strong>• خوب حرف زدن در میان حرفِ خوب زدن:</strong><br />
از همین امروز تلاش كنید تا در صحبت‌هایتان اصول ادبی و نگارشی را رعایت كنید. شما باید بدانید چه موقع از ایجاز و تمثیل و كنایه و استعاره استفاده كنید و در به‌كار بردن كلمات متجانس و مترادف و متضاد مهارت داشته باشید. فصاحت به معنی رسابودن سخن است؛ یعنی چنان سخنرانی كنید كه عبارات و جملات شما از اصول و قواعد خاص زبانی تبعیت كند و شنوندگان به راحتی بتوانند منظور شما را بفهمند اما بلاغت رعایت مقتضای زمان و مكان است. پس به هر زبانی كه حرف می‌زنید باید دستور زبانِ همان زبان را مراعات كنید چون میزان اندازه‌گیری سخن گفتن، دستور زبان است.<br />
<strong>• نحوه كوچه و بازاری، باشد برای كوچه و بازار:</strong><br />
خیلی از آدم‌ها برای بیان حروف، خیلی به‌طور مناسب از لب‌ها بهره نمی‌برند، كلمات را نصفه و نیمه می‌گویند، جملات را بریده بریده تمام می‌كنند و تن صدا را به خوبی بالا و پایین نمی‌برند. این نحوه بیان ادای كلمات به‌صورت بریده بریده (كوچه بازاری) شاید خیلی مناسب هر جا و زمانی نباشد و باعث شود تا مخاطب، ما را پایین‌تر از حد خودمان ببیند. در حالی كه خوب بودن تن صدا به همراه بیان درست و كامل جملات، تأثیر بسیار زیادی دارد.<br />
پس هنگام صحبت از تمام سیستم صوتی به نحو مطلوب استفاده كنید؛ زیرا كارشناسان معتقدند كه 38درصد از استنباط اولیه از هر عبارت، بستگی به نحوه و لحن بیان آن دارد. تركیبی مناسب از سرعت كلام و زیروبم صدا موجب جذابیت كلام می‌شود. زیر و بم متغیر در كلام، طرز ادای جملات با تأكیدهای بجا و همچنین سرعت بیان آنها، در برداشت دیگران از پیام‌ ما، تأثیر می‌گذارد. صدای شما باید آرام، منظم و نیرومند باشد، بیش از حد بلند یا كوتاه نباشد، كلمات به روانی پشت سرهم ادا ‌شوند و از تأمل بیجا و زننده خودداری و روی كلمات و جملات مهم تكیه كنید.<br />
<strong>• تكیه كلام نداشته باشید:</strong><br />
اگر روی كلمات خاصی تكیه كلام دارید، آنها را با تمرین جلوی آینه از بین ببرید.<br />
<strong>• از غرور و فخرفروشی پرهیز كنید: </strong><br />
مخاطبان خود را كوچك نشمارید و از اینكه اطلاعاتی ندارند و شما می‌خواهید مطالبی به آنان یاد بدهید، بر سر آنها منت نگذارید.<br />
<strong>• خود كم‌بینی، تواضع نیست: </strong><br />
نقطه مقابل غرور، حس حقارت و خود كم‌بینی است. همانطوری كه خودداری از غرور در امر انتقال اطلاعات سفارش شده است، احساس حقارت نیز آفت سخنرانی است. خیلی از افراد خیال می‌كنند اگر خودشان را پایین‌تر از مخاطبان حساب كنند شاید به گفته‌هایشان خوب توجه شود بنابراین از عباراتی چون «من حقیر»، «خاك پای شما هستم»، «شما بهتر از من می‌دانید» و «من كه چیزی نیستم» یا «می‌دونم هیچی نمی‌فهمم» ولی&#8230;، «دارم دری‌وری می‌گم»، می‌دونم و&#8230; جداً بپرهیزید.<br />
بهتر است كه لااقل كمی قبل از بیان جملات‌مان فكر كنیم. برای بهتر فكر كردن هم می‌توانیم از تمام عناصر و واقعیت‌های موجود در اطراف كمك بگیریم و موضوع را با كمك آنها بگوییم.<br />
مثلا برای اینكه هنگام دادن خبر ناگواری به كسی، كمتر او را دچار شوك كنید، می‌توانید جملات را از قبل آماده كرده و خوب موضوع را به حال و روز طرف مقابل- بدون اینكه او را سرزنش كنید- ربط دهید و در جملاتتان همدلی با وی را نشان دهید.<br />
<strong>• </strong><strong>تفكر قبل از سخن</strong><br />
فكر كردن قبل از شروع صحبت هر چند كم و كوتاه باشد، باعث گزیده‏گویی نیز می‌شود. بسیاری از بزرگان بر این عقیده‌اند كه قبل از بیان حرف، حداقل به اندازه جابه‌جایی یك چیز كوچك از یك سمت داخل دهان به سمت دیگر فكر كنید. كسانی كه به‌اصطلاح با صدای بلند فكر ‏می‏كنند یعنی زود آنچه را كه به ذهنشان می‏آید، بیان می‌كنند، اكثر اوقات حرف‌هایی می‏زنند كه باعث پشیمانی‌شان می‌شود. به گفته ریموند مورتیمر انگلیسی، گفت‌وگو بازی تنیس نیست كه در آن سرویس طرف مقابل را سریعا با یك ضربه به او برمی‌گردانید؛ بلكه بازی گلف است كه در آن هركس با حوصله توپ خودش را پرتاب می‌كند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2396/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قبل از ازدواج مجدد بخوانيد!</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2395</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2395#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 06:58:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Psychology]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2395</guid>
		<description><![CDATA[شايد هر کدام از ما بر اين باور باشيم که رنج‌هايي که در زندگي متحمل شده‌ايم، منحصر به فرد بوده‌اند ولي از ميان اين رنج‌ها و مشقت‌ها برخي موارد وجود دارند که تحقيقات ثابت کرده‌اند بيشترين ميزان استرس و ناکامي را به فرد تحميل مي‌کنند؛ به عنوان نمونه، طلاق و مرگ همسر شرايطي را پيش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شايد هر کدام از ما بر اين باور باشيم که رنج‌هايي که در زندگي متحمل شده‌ايم، منحصر به فرد بوده‌اند ولي از ميان اين رنج‌ها و مشقت‌ها برخي موارد وجود دارند که تحقيقات ثابت کرده‌اند بيشترين ميزان استرس و ناکامي را به فرد تحميل مي‌کنند؛ به عنوان نمونه، طلاق و مرگ همسر شرايطي را پيش روي خانواده قرار مي‌دهد که بنيان آن را متزلزل مي‌کند و بايد به فکر راه‌حلي سريع و منطقي بود تا اوضاع را سر و سامان داد. شايد بلافاصله پس از طلاق يا مرگ همسر فرد حس کند هرگز به فکر ازدواج مجدد نخواهد افتاد اما مدتي نمي‌گذرد که او به خانواده‌اي ديگر و فرصتي ديگر مي‌انديشد. اين حالت، به ويژه اگر فرد پدر يا مادر باشد يعني از ازدواج نافرجام خود فرزندي داشته باشد، با جديت بيشتري از سوي خانواده مورد ترغيب قرار مي‌گيرد. او ازدواج مي‌کند تا مشکل‌ها و کمبودهاي گذشته را اصلاح و جبران کند و با خود مي‌پندارد با تشکيل زندگي جديد خواهد توانست زخم‌هاي کهنه ناشي از ازدواج نخست را التيام بخشد. او مطمئن است فرزندان او به زودي نسبت به همسر و فرزندان احتمالي‌اش احساس خوبي پيدا مي‌کنند و همه چيز رو به راه مي‌شود اما اين گمان‌ها به ندرت تحقق پيدا مي‌کنند زيرا اين بار وضعيت تغيير کرده است. او و همسرش بايد از نو بتوانند نقش‌هاي جديد خود را به عنوان ناپدري يا نامادري به خوبي ايفا کنند. با اين حال، با باورهاي غلط اما رايجي که نامادري و ناپدري را موجوداتي بي‌رحم و بدجنس تصوير مي‌کنند، چه بايد کرد؟ چگونه مي‌توان نامادري يا ناپدري خوبي بود؟ چگونه مي‌توان فرزندان خود و فرزندان همسر جديد را يکسان مورد محبت قرار داد يا به يک اندازه تنبيه کرد؟<br />
از طرفي، پذيرش سرپرستي بچه‌اي که از نعمت مادر يا پدر به هر دليلي محروم شده، يک عمل انساني است که در نزد خداوند مقام رفيعي دارد و ما بايد بکوشيم زشتي اين نام‌ها را از بين ببريم تا مادران و پدران بيش از پيش تشويق شوند اين عشق والدي را به بچه‌هاي ديگري که پدر يا مادر ندارند، هديه دهند.<br />
در «داستان زندگي» اين هفته، با پدري همراه شده‌ايم که قصد دارد با روشي اصولي و درست، در اين راه سخت، قدم بگذارد. او مي‌گويد دلش نمي‌خواهد همسري بگيرد که داراي فرزند است؛ چون او از اينکه ناپدري باشد، متنفر است. مي‌گويد همه به ناپدري به چشم بد نگاه مي‌کنند و در مقابل، خانم‌هايي که متوجه مي‌شوند او يک دختر دارد، نگران واژه نامادري هستند و از ازدواج با او امتناع مي‌کنند. مي‌خواهيم به اين پدر و ديگر والديني که قصد ازدواج مجدد دارند بگوييم چگونه مي‌توانند پدرخوانده يا مادرخوانده خوبي شوند. هدف ما اين است که در ابتدا لفظ ناپدري و نامادري را با پدرخوانده و مادرخوانده عوض کنيم و به بچه‌هايي که والد خود را از دست داده‌اند يا قرباني طلاق شده‌اند، بگوييم همسر پدر يا مادر شما هرگز قصد ندارد جاي خالي والد شما را پر کند؛ اجازه دهيد او به شما نزديک شود و پذيرايش باشيد. اما اين نکته مستلزم آن است که پدر يا مادر نيز درست عمل کنند. کارشناسان اين هفته «سلامت» به ما کمک مي‌کنند. دکتر محمدولي سهامي، فوق‌تخصص روان‌پزشکي کودک و خانواده و دکتر بدري‌‌السادات بهرامي، مشاور خانواده.<strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>داستان اين هفته</strong><br />
«&#8230; سه سال از فوت همسرم مي‌گذرد. حالا دخترم 8 ساله شده. خانم‌هاي زيادي به من معرفي شده‌اند که براي ازدواج مناسب بودند اما من هميشه‌از اسم نامادري مي‌ترسيده‌ام. يکي از آنها يک پسر دارد و خانم خوبي است اما در صورت ازدواج، چگونه مي‌توانم ناپدري خوبي باشم؟&#8230;»</p>
<p><strong>نظر روان‌‌پزشک</strong><br />
<strong>دکتر محمدولي سهامي / روان‌پزشک کودک و خانواده</strong><br />
زمان حلّْْال مشکل‌هاست<br />
اگر کودک شما کسي را که قرار است ناپدري يا نامادري او شود، حتي از ماه‌ها و شايد سال‌ها پيش، بشناسد و او را دوست بدارد، زماني که تصميم به ازدواج با او بگيريد شرايط تغيير مي‌کند؛ زيرا اکنون زماني است که از کودکتان مي‌خواهيد او را به عنوان عضوي از خانواده بپذيرد و او در مي‌يابد که قضيه کاملا جدي است.<br />
هر چقدر هم کودک شما در ناز و نعمت باشد، وقتي دريابد که پدر يا مادرش قصد ازدواج مجدد دارند، به هر ميزان که آمادگي قبلي هم داشته باشد، باز در مورد حوادث و وقايع به وجودآمده گيج و سردرگم مي‌شود. اول اينکه اعلام ازدواج مجدد روياي خاطره‌انگيز آشتي پدر و مادر و اينکه اعضاي خانواده دوباره گردهم جمع شوند را براي هميشه از ذهن کودک محو مي‌کند. اين خيال و پندار مدت‌ها او را مشغول مي‌کرده و باعث شادي و اميد در دلش بوده است. واضح است که از بين رفتن اين اميد چقدر مي‌تواند برايش دردناک باشد. دوم اينکه، اگرچه کودک شما از جدايي‌تان و فروپاشي خانواده اندوهگين است اما خبر ازدواج مجدد شما، غم و اندوه او را چند برابر مي‌کند. اين در حالي است که شما از جريان به وجود آمده خوشحاليد و غرق در روياهاي خود هستيد. سوم اينکه وقتي خبر ازدواج مجدد را مي‌شنود، بي‌اختيار به ياد روزهاي خوشي مي‌افتد که بدون مزاحم با شما به سر مي‌برد. حتي امکان دارد او در مورد والدي که از دست داده و به عنوان همدردي با او از شما پرس‌وجو کند؛ مثلا اگر شما از همسرتان طلاق گرفته باشيد، بپرسد: «حالا چه کسي از پدر محافظت مي‌‌کند؟ او تنها مي‌شود!»، «چرا ديگه مامان را دوست نداري؟» يا اگر همسر شما فوت کرده باشد تصميم به ازدواج مجدد، بي‌وفايي شما (از نظر کودک) را نسبت به مادر يا پدرش اثبات مي‌کند. پس نبايد انتظار داشته باشيد احساسات شما با کودکتان يکسان باشد. او هنوز همسر پيشين شما (پدر يا مادرش) را دوست دارد. پس بايد در گفت‌وگو با او و ضمن دادن خبر ازدواج مجددتان تاکيد کنيد که ازدواج شما به معني فراموش کردن مادرش نيست. به او بگوييد شما و مادر فوت‌شده او عاشق هم بوده‌ايد ولي او 3 سال است که از پيش شما رفته و ديگر هيچ‌وقت نمي‌توانيد دوباره او را برگردانيد. همسر جديد شما قرار نيست جاي مادر را بگيرد ولي شما و او قول مي‌دهيد به خوبي از دخترتان مراقبت کنيد.<br />
به خاطر داشته باشيد در ابتدا شما به عنوان ناپدري يا نامادري بايد روابط خود را با همسر جديد شکل دهيد و آنگاه به فکر سر و سامان بخشيدن به ارتباط با فرزندخوانده‌ها باشيد. سعي کنيد کاملا بفهميد آنچه را شما به دست آورده‌ايد، فرزندخوانده‌تان از دست داده است. اکنون شما بخشي از توجه و محبت مادر يا پدر او را به خود اختصاص داده‌ايد پس بکوشيد اين خلا را با حمايت بيشتر او جبران کنيد. به همسر جديد و بچه‌هاي خود فرصت بدهيد تا به زندگي کنار هم عادت کنند. شتاب نکنيد! انتظار واکنش‌هاي منفي را از هر دو طرف داشته باشيد. به خاطر آن ناراحت نشويد. در مقابل بچه‌ها هرگز با مادرشان مخالفت يا بحث نکنيد. براي برقراري ارتباط با بچه‌ها و ايجاد رابطه خوب بين خواهر و برادران ناتني به زمان نياز داريد. زمان بهترين حلال مشکل‌ها است. بين آنها داوري ناعادلانه نکنيد تا با آرامش با هم و والد جديد کنار بيايند. قبل از بروز مشکل مشاوره بگيريد.</p>
<p><strong>نظر کارشناس</strong><br />
<strong>دکتر بدري‌السادات بهرامي / مشاور خانواده</strong><br />
نگوييم نامادري؛ بگوييم مادرخوانده<br />
طبيعت وجودي ما انسان‌ها به گونه‌اي است که به دليل نيازهاي عاطفي‌اي که داريم جذب کساني مي‌شويم که به ما محبت مي‌کنند.<br />
هر آدم بزرگسالي که بتواند به يک کودک توجه کند و او را با محبت کردن و پذيرفتن مسووليت‌هاي زندگي‌اش تحت مراقبت خود قرار دهد، دلبستگي عاطفي اين بچه را نسبت به خود تضمين کرده است، بدون آنکه با او رابطه خوني يا بيولوژيک داشته باشد. اين موضوع مي‌تواند به شما پدر گرامي يا افرادي مانند شما انگيزه بدهد. از طرفي، بايد اطمينان داشت رفتارهاي ما اگر از سر خلوص و بر مبناي عشق باشد و ما با سلامت و صحت نفساني به عنوان يک آدمي که از سلامت رواني مناسب برخوردار است با آن بچه رفتار کنيم بر قلب پاک يک کودک جاي مي‌گيرد؛ به عبارتي: «آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند» و اگر ما از نظر نفساني آدم سالم و خوبي باشيم، هيچ‌وقت بدِ کسي را نمي‌خواهيم و بي‌دريغ به او لطف و محبت مي‌کنيم. نظر ديگران يا القابي که آنها به ما مي‌‌دهند در سلامت نفس ما بي‌تاثير است و چون انسان خوبي هستيم در قالب هر نقشي که باشيم اعم از عروس،‌ مادرشوهر، مادرخوانده، پدر،‌ پدرخوانده و&#8230; يک نمونه خوب و مثال‌زدني مي‌شويم.<br />
از منظر ديگر، شما به عنوان يک فرد عاقل و بالغ که اتفاقا تجربه يک زندگي را هم داشته‌ايد بايد با خودتان محاسبه عقلاني کنيد. امروز اين کودک (فرقي نمي‌کند از نظر خوني متعلق به شما باشد يا فرزند همسرتان باشد) به شما وابسته است و نيازمند شماست اما در چند سال آينده که به سالمندي رسيديد شما نيازمند او خواهيد بود. اين حرف و حديث‌هايي که مي‌گويند بچه وفا نمي‌کند و&#8230; را دور بريزيد. اگر شما امروز درست با او رفتار کنيد و در آموزش رفتارهاي انساني سالم از هيچ نکته‌اي غافل نشويد اين عشقي را که در پرورش او سرمايه‌گذاري مي‌کنيد خواه‌ناخواه در آينده به شما برمي‌گردد. پس دومين علت مهمي که شما را ترغيب مي‌کند که از بچه‌ها مراقبت کنيد دليل عقلاني براي سرمايه‌گذاري دوران کهنسالي است. شما اگر مي‌خواهيد مادرخوانده يا پدرخوانده خوبي باشيد بايد از نظر عقلي به اين باور برسيد که محبت‌هاي شما در حق بچه‌ها -حتي اگر از سوي همسرتان يا ديگران ناديده گرفته شوند- از بين نمي‌رود و شما دست به يک سرمايه‌گذاري عظيم زده‌ايد.<br />
علت سومي که مي‌تواند انگيزه شما را براي پدرخوانده يا مادرخوانده خوب بودن تقويت کند آن است که از نظر اعتقادي، ما در دين خودمان، اسلام، سفارش و تاکيدهاي فراوان داريم به اينکه از بچه‌هاي بي‌سرپرست مراقبت کنيم. سفارش شده که اگر از بچه‌هايي که به هر دليل سرپرست خود را از دست داده‌اند (سرپرست مالي يا عاطفي) مراقبت کنيد، نزد خداوند جايگاه رفيعي خواهيد داشت. پس علاوه بر علل عاطفي‌،رواني، انساني و عقلي به علت اعتقادها نيز بايد وقتي وارد يک رابطه جديد مي‌شويم، اجازه ندهيم بار منفي اين نام‌ها (ناپدري و نامادري)، ما را از خوب بودن دور کند. سپس بايد نسبت به موقعيت خود در جايگاه جديد و نگاهي که بچه‌ها به شما خواهند داشت، اطلاعات کسب کنيد تا بتوانيد موفق‌تر عمل کنيد. توصيه‌هاي زير مي‌تواند براي تامين اين منظور کمک‌تان کند:</p>
<p>شما در ماه‌ها يا حتي در سال‌ اول زندگي نبايد انتظار داشته باشيد بچه‌ها رابطه خوبي با شما داشته باشند. نبايد از رفتار يا احساسات آنها دلخور شويد و حس نااميدي به شما دست دهد. زيرا آنها گمان مي‌کنند شما قصد داريد جاي مادر يا پدرشان را بگيريد. آنها مي‌دانند که شما پدر يا مادرشان نيستيد و سعي مي‌کنند از اين جايگاه حفاظت کنند و به مبارزه با شما مي‌پردازند. بهترين کار اين است که شما به‌عنوان پدرخوانده يا مادرخواند‌ه‌اي آگاه اين نگراني آنها را بکاهيد و به بچه‌ها بگوييد: «پدر و مادر تو آدم‌هاي خوبي هستند و هيچ‌کس نمي‌تواند جاي آنها را براي تو بگيرد.» هيچ‌وقت نگوييد که اگر مادرت خوب بود، تو را رها نمي‌کرد! يا اگر پدر تو خوب بود نمي‌رفت زن بگيرد و شما را فراموش کند! بگوييد که پدر يا مادرت آدم خوبي است و چون مشکلاتي داشته نتوانسته پيش تو بماند و مسووليت‌اش را بر عهده بگيرد. اگر شما بگوييد پدر يا مادر او خوب هستند، در واقع به حفظ هويت او – که همان والدين‌اش هستند- کمک کرده‌ايد و امنيت‌خاطر خوب بودن را به او داده‌ايد.</p>
<p>دومين نکته‌اي که بايد از آن مطلع باشيد رفتار اطرافيان است. آنها از بچه‌ها مي‌پرسند که آيا نامادري يا ناپدري‌ات خوب است؟ حتي اگر او به خاطر رفتارهاي درست شما با احساسي خوب و از روي رضايت شما را تاييد کند، خواهند گفت: «حتما نقشه‌اي دارد که روي خوش خودش را نشان مي‌دهد!» آنها با اين حرف‌ها سعي دارند ذهن بچه‌ را نسبت به آنچه باور کرده است و شما براي آن زحمت کشيده‌ايد مکدر کنند و اين مي‌تواند مانعي براي شما باشد. در اين حالت لازم است با درايت و مقاومت در خوب بودن فرضيات غلطي را که در ذهن بچه‌ها شکل گرفته پاک کنيد. گذر زمان در اين باره قضاوت خواهد کرد و معلوم مي‌شود شما ذاتا خوب هستيد و نقشه‌اي در کار نبوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">شما بايد اين روزهاي سخت و امواج ايام آغازين زندگي‌تان را بشناسيد و منطقي با آنها مبارزه کنيد تا کودک به شما ايمان بياورد و باور کند آدم خوبي هستيد. آن وقت است که مي‌بينيد او وکيل‌مدافع بسيار خوبي در همه شرايط خواهد بود و اجازه نمي‌دهد کسي به پدر يا مادرخوانده‌اش کوچک‌ترين بي‌احترامي‌اي کند. نمونه‌هاي زيادي بين مراجعان دارم که مادرخوانده‌هاي فوق‌العاده‌اي هستند و به نظر من از بسياري مادرها &#8211; حتي از خود من که گمان مي‌کنم در نقش مادري موفق بوده‌ام- صد پله بالاتر عمل کرده‌اند. بچه‌هاي (فرزندخواند‌ه‌هاي) آنها در حال حاضر بزرگ شده‌ و ازدواج کرده‌اند و چنان عشق و علاقه‌اي به اين مادرخوانده دارند که آن را براي پدر يا مادر خود بروز نمي‌دهند. اينجاست که معناي آن سرمايه‌گذاري محبت مصداق پيدا مي‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نگوييم نامادري؛ بگوييم مادرخوانده</strong><br />
يادتان باشد شما در نقش مادرخوانده يا پدرخوانده نبايد هر کاري که براي بچه‌ها مي‌کنيد به رخ همسرتان بکشيد يا از او انتظار تشکر داشته باشيد. مهم‌تر از آن اينکه نبايد تربيت بچه‌هاي همسرتان را زير سوال ببريد يا بدون مشورت با او کاري کنيد. خيلي از مادرخوانده‌ها به اين دليل رابطه‌شان با بچه‌ها خراب مي‌شود که سعي دارند مثل مادر در زواياي ريز تربيتي دخالت کنند و با مقاومت بچه مواجه مي‌شوند. به عنوان نمونه شما کافي است به همسرتان بگوييد: «عزيزم، دخترمون مدتي است تلفن‌هاي مشکوک دارد. من دلم نمي‌خواهد اين موضوع را بگويم و رابطه‌ام را با او خراب کنم. لطفا تو در اين مورد هشيار باش که دوست‌هاي جديدش را بشناسي» (نمونه صحيح برخورد يک مادرخوانده)<br />
اگر شما مادر اصلي يک کودک باشيد و به او تذکر دهيد مکالمه‌هاي مشکوک را به شما گزارش دهد يا در اتاقش را نبندد امکان دارد نپذيرد و با شما بحث کند اما اين قضيه در شرايطي که مادرخوانده هستيد متفاوت است و او مي‌گويد اگر مادرم بود شايد چنين تذکري نمي‌داد. پس به عنوان والدخوانده حد و حدود و حريم خود را بدانيد و با مراقبت‌هاي تربيتي خاص خود را رنجيده‌خاطر و بچه‌ها را دلگير نکنيد. اگر پدرخوانده‌اي هستيد که مشکوک به سيگار کشيدن فرزندتان شده‌ايد او را مواخذه نکنيد بلکه با مادر کودک صحبت کنيد: «عزيزم! حس مي‌کنم پسرمون بوي سيگار مي‌ده&#8230; با فلان دوستي که شما و پدرش قبول نداشتيد رفت و آمد داره&#8230; در اين مورد، پيگير باش يا موضوع را به پدرش اطلاع بده.» به عنوان پدرخوانده حق تنبيه مستقيم بچه‌ را نداريد و مي‌توانيد رفاقتي به او بگوييد که: «پسرم! سيگار کشيدن يک‌جورهايي خاص است. مي‌دوني؟ اولش آدم فکر مي‌کند تفريح است و فقط يک دانه مي‌کشد اما يک روز چشم باز مي‌کند که گرفتار شده. يکي از دوستان من اينطوري بود و&#8230;»<br />
اينکه به او يا مادرش زخم‌زبان بزنيد که: «خرجتان را مي‌دهم! چرا موقع پرداخت پول کلاس ورزش و زبان پدرم اما اينجا حق تنبيه ندارم؟!» از اساس غلط است و مخرب رابطه زناشويي و <strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>والد ـ فرزندي‌.</strong><br />
نکته ديگر، ناميدن شما و لفظي است که بچه‌ها شما را با آن خطاب مي‌کنند. اصولا اگر بچه‌ها کوچک باشند رفتار کردن با آنها خيلي راحت‌تر است چون نياز دارند کسي را مامان صدا کنند اما در مورد بچه‌هاي بزرگ‌تر بهتر است مجبورشان نکنيد. اگر رفتارهاي محبت‌آميز شما را ببينند و تلاش شما را براي رفع نيازهاي خود خالصانه حس کنند به زودي به جاي ناميدن شما با اسم کوچک يا نام خانوادگي مامان يا بابا را جايگزين مي‌کنند. بعضي مراجعان مي‌گويند ما دو تا مامان يا بابا داريم. در جشن عروسي‌مان هم مادر بيولوژيک و اصلي حضور داشت و هم مادري که ما را پرورش داد. آنها با تمام وجود اين مادرخوانده را دوست دارند چون با چشم خود ديده‌اند هرگز او نسبت به مادرشان بدگويي نکرده است. به بچه‌ها بگوييد نبايد نسبت به والدين اصلي خود بي‌محبت باشند يا بي‌احترامي کنند. لازم است پدر اصلي يا مادر اصلي هنگام ازدواج حضور داشته باشد. اينکه بچه‌ها تمايل داشته باشند يا نه در نهايت تصميم آنهاست اما شما موظفيد اين نکته را هم متذکر شويد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2395/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیماری روانی، مشکل مغز است؛ نه روح !</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2375</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2375#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 06:48:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2375</guid>
		<description><![CDATA[به جای قرص خودن، یه مسافرت برو خوب می‌شی&#8230;» حتما شما هم این جمله‌ها را زیاد شنیده‌اید. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بیشتر مردم از رفتن به مطب روان‌پزشک و خوردن داروهای اعصاب پرهیز دارند. دلیل این امر هم بسیار روشن است؛ چون خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر پیش روان‌پزشک بروند، هزار و یک جور انگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به جای قرص خودن، یه مسافرت برو خوب می‌شی&#8230;» حتما شما هم این جمله‌ها را زیاد شنیده‌اید. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بیشتر مردم از رفتن به مطب روان‌پزشک و خوردن داروهای اعصاب پرهیز دارند. دلیل این امر هم بسیار روشن است؛ چون خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر پیش روان‌پزشک بروند، هزار و یک جور انگ به آنها زده می‌شود. این در حالی است که بیماری‌های اعصاب و روان در کشور ما گسترش پیدا کرده و بسیاری از این بیماران نیز از بیمار بودن خودشان آگاه نیستند.<br />
حتما گاهی افسردگی به سراغتان آمده و نمی‌دانستید باید چه کار کنید. اگر پیش پزشک بروید، اطرافیان‌تان به شما انگ بیمار روانی می‌زنند. دکتر غلامحسین قائدی، روان‌پزشک، و عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد دراین‌باره می‌گوید: «متاسفانه مردم فکر می‌کنند اگر کسی به روا‌ن‌پزشک مراجعه کرد، حتما دچار اسکیزوفرنی شده است و انگ بیمار روانی به او زده می‌شود و در این صورت،‌ بعضی‌ها اگر بخواهند دارو مصرف ‌کنند، پنهانی مصرف می‌کنند!» دکتر قائدی با بیان اینکه 160 نوع بیماری روانی شناخته شده است، ادامه می‌دهد: «از یک اضطراب ساده یا حملات دوره‌ای اضطرابی روان تا یک بیماری جدی مثل اسکیزوفرنی، توهم، جنون یا بیماری‌هایی که ارتباط با فرزندان، همسر یا اطرافیان‌مان را دچار مشکل می‌کند، همه‌اش بیماری روانی است. علاوه بر آن، اگر فرد دچار بیماری جسمی بشود، شاید فقط خودش درمان نشود اما در بیماران روانی هم خود فرد و هم اطرافیان آسیب‌ می‌بینند.» دکتر قائدی، نقش آموزش را در انگ‌زدایی از بیماری‌های روانی بسیار مهم می‌داند و می‌گوید: «متاسفانه تبلیغات سویی همیشه از سوی رسانه‌ها صورت می‌گیرد که افراد را به نخوردن دارو تشویق می‌کند و افراد فکر می‌کنند خودشان قادر به درمان هستند. در صورتی که با مراجعه به روان‌پزشک به راحتی مشکلشان برطرف می‌شود.» دکتر قائدی در زمینه تبلیغات سوء درمورد عوارض داروهای روان‌پزشکی به نکته جالبی اشاره می‌کند: «توصیه‌های داروسازانی که در داروخانه نسخه بیمار را می‌پیچند نیز بسیار در شکل‌گیری نگرش او تاثیر دارد. به‌طور مثال، برای یک بیمار داروی «سدیم والپروات» برای تنظیم خلق تجویز می‌شود و زمانی که بیمار به داروخانه مراجعه می‌کند، داروساز به او می‌گوید مگر تو غش می‌کنی؟! در صورتی که این دارو یکی از موارد مصرف‌اش درمان غش است و برای بیماری‌های دیگر هم ممکن است تجویز شود. بنابراین مریض منصرف می‌شود و دارویش را مصرف نمی‌کند.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2375/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لطفا اعتماد نکنید</title>
		<link>http://www.ertebat.ae/p=2377</link>
		<comments>http://www.ertebat.ae/p=2377#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 06:45:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ertebat Magazine</dc:creator>
				<category><![CDATA[Health and Beauty]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ertebat.ae/?p=2377</guid>
		<description><![CDATA[بیماری وسواس یک بیماری شناخته‌شده روانی است که انواع مختلفی دارد و به گفته روان‌پزشکان، به راحتی با دارو قابل‌درمان است. اما این روزها انجمن شفای وسواس با برخی اقدام‌های غیرعلمی و غیراخلاقی سعی در بهبود بیماران وسواسی دارد؛ در حالی که وزارت بهداشت اقدام‌های این انجمن را تایید نکرده است. دکتر ابهری، بیماری وسواس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بیماری وسواس یک بیماری شناخته‌شده روانی است که انواع مختلفی دارد و به گفته روان‌پزشکان، به راحتی با دارو قابل‌درمان است. اما این روزها انجمن شفای وسواس با برخی اقدام‌های غیرعلمی و غیراخلاقی سعی در بهبود بیماران وسواسی دارد؛ در حالی که وزارت بهداشت اقدام‌های این انجمن را تایید نکرده است. دکتر ابهری، بیماری وسواس را یک بیماری روانی ذکر می‌کند و می‌گوید: «این بیماری با دارو قابل درمان است و اگر دارو همراه با رفتار درمانی‌شناختی باشد، تاثیر بهتری دارد.» انجمن وسواس به افراد توصیه می‌کند که قرص مصرف نکنند و آنها را به گورستان می‌برد تا ترس وسواس خود را کنار بگذارند.» دکتر ابهری این اقدام‌ها را جاهلانه و غیرعلمی توصیف می‌کند و می‌گوید: «این اظهارات غیرعلمی که وسواس با دارو درمان نمی‌شود، بسیار نادرست است و بیماران وسواسی به راحتی به کمک دارو درمان می‌شوند و حتی این داروها عوارضی هم ندارند و شاید مهم‌ترین عارضه آنها خشکی دهان باشد که آن هم در برخی افراد رخ خواهد داد.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ertebat.ae/p=2377/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
