چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – قسمت بیست و یکم
در زبان انگلیسی عبارتی را که برای عاشق شدن بکار می رود ” To fall in love ” است .
To fall یعنی: افتادن ،سقوط کردن.
از نظر فیزیکی سقوط کردن وقتی اتفاق می افتد که اولاً دو جسم تحت تأثیر جاذبه یکدیگر قرار گرفته باشند و ثانیاً بین آن دو جسم فاصله ای باشد . سقوط کردن به معنای طی کردن فاصله میان آن دو جسم تا لحظه تماس است .
اگر شما قلمی را که در دست دارید را بالا ببرید و آنگاه با فاصله ای از میز آن را رها کنید قلم شما به سرعت بر روی سطح میز سقوط می کند اما اگر قلم را روی میز بگذارید دیگر امکان ندارد تا قلم روی میز سقوط کند .
البته انتظار ندارم که بابت آنچه بیان کردم جایزه نوبل فیریک امسال را به من اعطا کنند و مطمئن هستم که هر کودک 5 ساله ای هم این را می داند . اما عجیب آن است که موضوع به این سادگی را گاگول ها نمی دانند !
تمام جاذبه گنگ و مبهم عشق در همین سقوط نهفته است ، در این سفر دلهره آور که جاذبه میان زن و مرد آغازگز آن است .
در حقیقت بسیاری از لذت هایی که ما در زندگی تجربه میکنیم چیزی جز دلهره رعب آور و در عین حال وسوسه انگیز سقوط نیست .
چتر بازی و شیرجه از ساده ترین انواع این گونه لذت ها هستند . در سقوط کردن همواره تجربه یک حس آزادی مطلق نهفته است .
وقتی سقوط می کنیم تا زمانی که دوباره زمین را لمس کنیم گویی زمان از حرکت باز می ماند . ضربان قلبمان به اوج خود می رسد . آدرنالین خونمان به بالاترین سطح خود می رسد . شاید که ترس تمام وجودمان را آکنده از خود اما با این حال لذت غیر قابل توصیفی را تجربه می کنیم که هیچ جای دیگری نمی توانیم آن را تجربه کنیم .
در تجربه سقوط مادر یک آزادی مطلق شناور می شویم ،بدون هیچگونه تعلق خاطر و دلبستگی ،آزاد و رها ….. این دقیقاً همان چیزی است که وقتی پایمان بر روی زمین است هرگز نمی توانیم آنرا احساس کنیم .
جادوی عشق هم در همین سقوط نهفته است . شاید به همین خاطر هم باشد که وقتی عاشقان به هم می رسند پس از مدتی جادوی عشق هم رفته رفته رنگ می بازد . زیرا رسیدن عاشق و معشوق به هم پایان حادثه هیجان انگیز سقوط است !
دون ژوان یک گاگول نبود . او یک اغواگر بود و بخوبی می دانست که چگونه کاری کند که طعمه همواره در عشق او سقوط کند .
دون ژوان هرگز اجازه نمی داد تا زن آنچنان به حضور او در کنارش عادت کند که بتواند او را نادیده بگیرد .
این طبیعت بشر است که هر گاه چیزی و یا کسی همیشه در منظر نگاه او باشد آن چیز و یا آن کس کم کم نامرئی می شود !
اگر کمی به اطراف خود نگاه کنید بدون شک چیزهای بسیاری را می یابید که ظاهراً نا مریی شده اند . البته آنها هستند اما دیگر دیده نمی شوند .
فرش زیبای زیر پای خود را نگاه کنید . چقدر برای خرید آن زحمت کشیدید . به چندین فروشگاه برای پیدا کردن آن سر زدید ؟
روزی که آن را خریدید با چه شوق و اشتیاقی آن را کف اتاق خود پهن کردید . تا مدت ها مواظب بودید تا لیوان چای روی آن نریزد و آنرا لک نکند . دایماً آنرا جارو می کردید . تا گرد و خاک زیبایی و جلای آنرا کم نکند .
اما بعد از مدتی که گذشت دیگر آنرا حتی نمی دیدید. البته هنوز هم فرش زیر پای شما و درست در مقابل چشمانتان است اما دیگر آن را نمی بینید .
حالا شاید به موبایل بلک بری زیبایی که به تازگی خریده اید توجه می کنید . مراقب هستید تا به روی آن خط نیفتد . وقتی آن را روی میز می گذارید آهسته و با احتیاط این کار را می کنید .
مطمئن باشید چند وقت دیگر آنرا هم نمی بینید . حتی اگر آنرا در دست هم گرفته باشید و ایمیل خود را چک کنید . البته شما متن ایمیل خود را می بینید اما دیگر گوشی بلک بری را نمی بینید !
انسانها نه فقط با اشیاء پیرامون خود بلکه حتی با انسان های دیگر هم چنین رفتاری را دارند .
آیا نخستین باری که همسر محبوب خود را دیدید را به یاد دارید ؟ آن روز وقتی او را برای نخستین بار دیدید او را چگونه می دیدید؟
آیا امروز هم او را می بینید ؟
دون ژوان به نهاد آدمی آگاه بود و می دانست که نزدیکی چگونه قادر است تا جادوی عشق را باطل کند .
پس همیشه سعی می کرد تا فاصله خود را با طعمه حفط کند . گاه آنچنان به زن نزدیک می شد که زن طپش های قلب او را با صدای ضربان قلب خود اشتباه می گرفت و گاه آنچنان از او دور می شد که زن احساس می کرد کهکشانی میانش فاصله انداخته است .
زن اما حس می کرد این فاصله بایست که طی شود . جاذبه دون ژوان قوی تر از آن بود که زن بتواند در برابر آن مقاومت کند . ترس از این سقوط در عشق دون ژوان باعث ایجاد سرگیجه در زن می شد .
سر گیجه همانند وسوسه ای برای غلبه بر ترس از سقوط است .
ما دوست داریم سقوط کنیم . زن دوست دارد تا سقوط کند .فقط باید به او اطمینان داد که اگر بر ترس خود غلبه کند و جرات پریدن را به خود بدهد آنگاه و پس از سپری کردن این فاصله دلهره آور آغوش امن و لذت بخشی در انتظار او خواهد بود .
دون ژوان مانند یک شیطان وسوسه گر بود . او به زن نزدیک می شد و تخم وسوسه ای را در ذهن زن می کاشت و آنگاه از او فاصله می گرفت . این فاصله نه آنقدر دور بود که باعث شود از یاد زن برود و نه آنقدر نزدیک که برای زن عادی شود . اما همیشه فاصله ای بود که می بایست طی شود .
دون ژوان گاه دور می شد اما از محدوده نگاه زن خارج نمی شد و زن می توانست او را ببیند و به او نزدیک شود . اما گاه این فاصله گرفتن همواره با مخفی شدن بود . آنگاه زن مجبور می شد که او را جستجو کند . و این نهایت هنر یک اغواگر است که کاری کند که طعمه در نهان احساس کند که اوست که شکارچی است .
در یک چنین وضعیتی جای شکار و شکارچی عوض می شود و بازی اغواگری آنچنان پیچیده و سردرگم می شود که دیگر نمی توان به راحتی از بازی در آن چشم پوشی کرد . دون ژوان به زن فضای کافی می داد تا بتواند در عشق او سقوط کند .
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند ؟
گاگول ها مانند کنه به مشتری می چسبند . دون ژوان ها به مشتری نزدیک نمی شوند ، دلبری می کنند و آنگاه کمی فاصله می گیرند تا کنجکاوی مشتری تحریک شود و به طرف آنها متمایل شود .
گاگول ها و محصولات آنها آنقدر دم دستی هستند که مانند فرش زیر پای شما با آنکه وجود دارند اما دیده نمی شوند .
دون ژوان های کسب و کار هنر اغواگری را می دانند پس نه آنقدر به مشتری نزدیک می شوند که دل مشتری را بزنند و برایش عادی شوند و نه آنقدر دور می شوند که مشتری آنها را فراموش کند .
تبلیغات در حقیقت هنر اغواگری کسب و کار ها است ، درست مانند چشمک زدن از راه دور در یک میهمانی شلوغ است که با اینکه سر و صدایی ندارد اما باعث می شود که طعمه متوجه ما شود .
کسب و کارهای دون ژوان خود را به مشتری نحمیل نمی کنند بلکه بیشتر دلبری می کنند تا مشتری به سمت آنها برود .
شاید که مشتری احساس کند که این اوست که آنها را انتخاب می کند اما در حقیقت دون ژوان های کسب و کار با تبلیغات هوشمندانه خود آنچنان مشتری را اغوا می کنند که مشتری جز انتخاب آنها چاره ای دیگر ندارد .
در حقیقت مشتری برده وسوسه پنهانی است که دون ژوانهای کسب و کار با تبلیغات زیرکانه خود تخم آنرا در ذهن و قلب او نهاده اند .
پس اگر می خواهید که مشتری ” fall in love ” شما شود به آنها فضای لازم برای سقوط کردن را بدهید !
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات





