چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – فسمت بیست و دوم
در بازی اغواگری سر انجام آن لحظه از راه می رسد . لحظه ای که دیگر واژه ها برای بیان احساسات نا توانند . آن زمان دیگر نفس در سینه حبس می شود ، ضربان قلب تند می شود و تب سراسر تن را در بر می گیرد . حس غریب و وحشی بر قلمرو تن حکمفرما می شود و تب تندی سراسر تن را در بر می گیرد .
حس غریب و وحشی بر قلمرو تن حکمفرما می شود و به پادشاهی عقل پایان می دهد .
انسان در آن لحظه دیگر همانند اسبی وحشی است که پس از مدتی اسارت حصار تنگ را می شکند و در تمنای یکی شدن با نیمه گمشده خود تا انتهای دشت را به تاخت می تازد و در حالیکه عضلات اندام بر افروخته اش در این تقلای لذتبخش در هم می پیچد یال های بلند مشکی اش در دستان باد به اینسو و آنسو می شود .
و این همان لحظه ای است که اغواگر از نخستین نگاه به طعمه به آن فکر کرده است .
از آنجا که گاگول ها بازیگران خوبی نیستند خیلی بعید است که بتوانند طعمه را حتی تا به این لحظه نزدیک کنند . آنها همیشه جایی در میانه راه از نخستین نگاه تا به این لحظه کاری می کنند که طعمه آنها را رها کند .
اما حتی اگر بخت و اقبال یار آنها بوده باشد و تا بدین جا طعمه را کشانده باشند به احتمال زیاد حتماً کاری می کنند که طعمه درست و در همین لحظه از دام آنها بگریزد .
آنها نمی دانند که اینجا دیگر آن لحظه ای است که باید خفه شد و تمامی آن واژه هایی را که تا به امروز آموخته ایم را به دست فراموشی سپرده و خود را کاملاً بی نیاز از آنها بدانیم .
دون ژوان اما یک گاگول نبود . او با آنکه ارباب واژه ها بود اما به خوبی می دانست که واژه ها چقدر فقیرند . او می دانست که گاه یک نگاه از هزاران واژه سخنور تر است . او می دانست که زیباترین سخنان عاشقانه چقدر در برابر یک تن تب دار که لبریز از تمنا و سرشار از خواهش است حقیر و بی ارزش هستند .
دون ژوان نه تنها بازیگر ماهر نمایش اغواگری بود بلکه صحنه را کارگردانی هم می کرد .
او صحنه نمایش اغواگری را آنچنان هوشمندانه و زیرکانه طراحی می کرد که زن بی آنکه بخواهد بهترین بازی اش را به نمایش می گذاشت . دون ژوان می دانست که چگونه بهترین بازی را از شخصیت های نمایش خود بگیرد . او هرگز هیچ چیزی را به عهده بخت و اقبال رها نمیکرد . او صحنه نمایش را همیشه از پیش آماده کرد.
شن های نمناک کنار ساحل که هنوز خاطره گرمای آفتاب را در قلب خود نگه داشته اند وقتی با نسیم روح نوازی که از سمت دریا بر روی تن می نشیند قادر است که روح را به اوج خواهش برساند و درست در این لحظه دون ژوان در کنار طعمه بود .
او می دانست که چگونه می تواند با یک نوازش راز آلود ،یک لحن صدای مست کننده ، یک بوی عطر هوس انگیز و یا نگاه مشتاق و آتشین حس خفته ای را در زن بیدار کند که به او یادآوری کند که او یک ” زن ” است . و درست زمانی که این احساس وحشی در طعمه بیدار می شد دون ژوان یک گام عقب می رفت !او روباه حیله گری بود که می دانست حرکت اول در پرده آخر نمایش اغواگری همیشه می بایست که از جانب زن آغاز شود . زیرا در آن صورت او می توانست ابتکار عمل را در حرکات بعدی در دست گیرد .
سان تزو بزرگترین متفکر و استراتژیست جنگ همیشه می گفت : گاه لازم است که برای پیروزی در نبرد نهایی مجبور شوید که درگیری اولیه را ببازید و یک گام به عقب روید .
اغواگری هم یک جنگ است . اغواگری لطیف ترین و در عین حال بی رحمانه ترین جنگ در تمامی طول تاریخ بشر است که همواره میان زنان و مردان در جریان بوده است و همان استراتژی که در جنگ های خونین میان ارتش های بزرگ می تواند باعث پیروژی شود در این جنگ پنهان اغواگری هم می تواند باعث پیروزی شود .
دون ژوان بدون آنکه طعمه متوجه شود کبریت نیم سوخته ای را بر روی خرمن احساسات او می انداخت و کمی بعد که زباله های آتش تمام جسم و روح زن را در خود می سوزاند آنگاه دون ژوان وانمود می کرد که او نیز در این آتشی که زن مسبب آن است می سوزد !
زن دوست دارد که مرد در کنار او احساس کند که یک ” مرد ” است و دون ژوان در نهایت فریبکاری این لطف را در حق زن میکرد که با این توهم خوش باشد . و این چنین زن هم در کنار او احساس می کرد که یک ” زن ” است .
طبیعت راه های زیادی را برای محافظت از زن در برابر گزند فریبکاران پیش بینی کرده است . زنان به طور طبیعی به مردان بدگمان هستند و این یکی از بهترین راه های محافطتی از آنان است .
دون ژوان اما بر این ترس و بدگمانی زن غلبه می کرد . او هرگز این کار را از راه بحث و مجادله انجام نمی داد .
او می دانست که هر تلاشی برای متقاعد کردن زن تنها آغاز یک راه بی پایان است که او را به هیچ مقصدی رهنمون نمی کند .
گاگول ها معمولاً این کار را می کنند و معمولاً هم در جایی در میانه این راه پر پیچ و خم متوجه می شوند که طعمه را گم کرده اند .
دون ژوان می دانست که هر تلاشی برای متقاعد کردن زن تنها آغاز یک راه بی پایان است که او را به هیچ مقصدی رهنمون نمی کند .
گاگول ها معمولاً این کار را می کنند و معمولاً هم در جایی در میانه این راه پر پیچ و خم متوجه می شوند که طعمه را گم کرده اند .
دون ژوان می دانست که برای غلبه بر شک و نگرانی طعمه باید سرعت حرکت ذهن او را کند و آهسته کند .
هیپنوتیزورها برای این کار یک ساعت را در مقابل چشمان بیمار به شکل پاندولی به حرکت درمی آورند . بیمار به حرکت یکنواخت ساعت خیره می شود و کم کم شتاب حرکت دهن اش کند می شود و به مرحله ای می رسد که در آرامش مطلق و خلسه رخوت آلودی غرق می شود .
دون ژوان هم یک هیپنوتیزور بود . او می دانست که وقتی توجه طعمه را در لحظه ای خاص تنها به یک چیز جلب کند ذهن تقریباً به خواب می رود و او می تواند این دیوار بلند ترس و بی اعتمادی جا افتاده ذهن را دور بزند و طعمه را بی سلاح و آسیب پذیر به چنگ آورد .
زن در یک چنین حالتی مانند طعمه بدون سلاحی بود که به راحتی می شد او را شکار کرد . وقتی لحظه فرا رسید دون ژوان آنجا بود .
کسب وکارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند ؟
مشتری همیشه در یک بدگمانی به سر می برد . به طور طبیعی مشتری کسی است که همیشه در نهان با خود فکر می کند که کسب و کارها می خواهند تا به هر قیمتی که شده سر او را کلاه بگذارند تا به وصال او برسند (البته به وصال حساب بانکی اش !)
گاگول های کسب و کار این را نمی دانند و به همین خاطر هم مشتری را نمی توانند اغوا کنند . آنها پیوسته حرف می زنند و سعی می کنند تا به دلیل و برهان بر بد گمانی های مشتری غلبه کنند .
گاگول ها هر چه بیشتر دلیل می آورند به همان میزان هم مشتری بیشتر متقاعد می شوند که آنها می خواهند که او را فریب دهند .
دون ژوان های کسب و کار اما به گونه ای دیگر رفتار می کنند . آنها می دانند که چه زمانی باید صحبت کنند و چه هنگامی باید خفه شوند !
آنان وقتی که آن لحظه نهایی اغواگری فرا می رسد به جای آنکه سیلی از واژه ها را به سوی مشتری روانه کنند تنها یک ” تب” را به او منتقل می کنند .
تب داغی که باعث می شود حس خفته ای در مشتری بیدار شود . مشتری شاید نتواند بفهمد که چه بلایی سرش آمده است فقط احساس می کند که باید با آن کالا و یا سرویس یکی شود .
کسب و کارهای دون ژوان از هر آنچه بتواند این حس را در مشتری بیدار کند استفاده می کنند . حسی که یک کالا به مشتری منتقل می کند وقتی آنرا در دست می گیرد ،بویی که در هنگام خرید آن در فضا متصاعد است ،طراحی آن کالا و تاثیر آن بر مشتری همه و همه می توانند در بیدار شدن آن حس در آن لحظه اغوگری موثر باشند .
پس اگر می خواهید به وصال مشتری برسید آتش هوس را در دلش زنده کنید !
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات





