0
جای خالی
خيلی چاق بود. پای تخته که می رفت، کلاس پر می شد از نجوا. تخته را که پاک می کرد، بچه ها ريسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.
و شليک خنده کلاس را پرکرد.
آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.
يکی گفت :”خانم اجازه!؟گلابی بازم دير کرده.
معلم برگشت. چشمانش پر از اشک بود. آرام و بی صدا آگهی ترحيم را بر سينه سرد ديوار چسباند.
لحظاتی بعد صدای گريه دسته جمعی بچه ها در فضا پيچيد و جای خالی او راهيچ کس پر نکرد…
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات





