چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – قسمت ششم
بدون شک حافظ یک افسونگر است . من هرگاه می خواهم درباره حافظ صحبت کنم همیشه از او با ” فعل زمان حال ” یاد می کنم زیرا به نظر من حافظ هنوز هم مثل همیشه ها زنده است .
ضرباهنگ غزل های عاشقانه او همگام با طپش های قلب عاشقان است .
بر روی تاقچه هر خانه ای در کنار کتاب مقدس می توان یک جلد دیوان غزلیات حافظ را یافت . حتی در خانه هایی که رسم کتابخوانی همانند یک آیین باستانی به فراموشی سپرده شده است اما باز غزلیات حافظ جایگاه خود را دارد .
همه ما با اشعار او عاشق شده ایم . همه ما روزی و در حالیکه از همه جا نا امید شده بودیم به گوشه ای خزیده ایم و دیوان حافظ را همچون معشوقه ای در آغوش کشیده ایم و از او خواسته ایم تا نوری بر تاریکی های ذهن ما بتاباند .
و در حالیکه چشمانمان را بسته بودیم و صدای طپش های قلب بی قرار خود را می شنیدیم با سر انگشتان خود صفحات دیوان حافظ را باز کرده ایم و با شوق و اشتیاق شروع به خواندن واژه های غزلی کرده ایم که در مقابل چشمان نمناک ما ظاهر شده اند .
ما واژه ها را نه با چشمانمان که با قلب مان دنبال می کردیم تا که شاید بتوانیم در میان ابیات غزل های حافظ پاسخی آرامبخش برای شوریدگی و نا آرامی های روح بیقرار خود بیابیم .
اما حافظ یک افسونگر است و قرار این نیست که او نوری بر تاریکی ها بتاباند . او با ما بازی می کند . از شوریدگی می گوید و همزمان از آرامش سخن می گوید . از غم دوری می گوید و همزمان از وعده وصال می سراید . از کشی شکسته می گوید و آنگاه نوید باد موافق می دهد . از یوسف گمگشته و غم فراق می گوید و در حالیکه قلب ما به درد می آید بی درنگ مژده روزی را می دهد که این غم به سر خواهد آمد و زمان شادی ها فرا می رسد .
حافظ غم را با شادی ، درد را با لذت وصال در هم می آمیزد و مارا پریشان تر از پیش با تخیلاتی پایان ناپذیر رها می کند .
حافظ یک اغواگر است و این رمز جاودانگی اوست . می دانم که ممکن است از میان شما آن کسانی که حافظ را بسیار دوست می دارند از آنچه که در ادامه می خواهم انجام دهم عصبانی شوند . برای همین هم پیشتر از شما عذر خواهی می کنم . اما اکنون می خواهم تا کمی از حافظ ” تقدس زدایی ” کنم !
ما همیشه خواسته ایم تا حافظ را در هاله ای از تقدس ببینیم و همین باعث شده است تا او از گزند نگاه ما در امان باشد . اما در حقیقت حافظ هم مانند دیگر شاعران تنها ” یک شاعر ” بود .
فصاحت و شیوایی کلام سعدی بسیار برتر از حافظ است . ملودی و ریتم اشعار نظامی بسیار برتر از حافظ است . ملودی و ریتم اشعار نظامی بسیار دلنشین تر از اشعار حافظ است .
حکمت و خرد نهفته در مثنوی معنوی مولانا بسیار ژرف تر و عمیق تر از غزلیات حافظ است .
از سوی دیگر حافظ حتی دست به سرقت های ادبی زیادی هم زده است که اگر در این زمان اتفاق می افتاد می توانست بابت آنها به زندان بیفتد !
خواجوی کرمانی شاعری معاصر با حافظ بوده است که البته چند سالی بزرگتر از او بود .
بسیاری از اشعار حافظ تقلیدی زیرکانه از اشعار خواجوی کرمانی است . گاه حافظ جسارت را به حدی رسانده است که بعضی از اشعار خواجوی کرمانی را بدون حتی هیچگونه تغییری در اشعار خود به کار برده است .
اگر به اشعار حافظ با دقت بنگرید متوجه خواهید شد که ابیات یک غزل او حتی ربط معانی هم با هم ندارند . یعنی در یک غزل ابیات آغازین و میانی و پایانی هرکدام داستان خود را دارند و نمی توان هیچگونه ربط منطقی و معنی داری میان آنها یافت !
غزلیات عاشقانه حافظ همانند گیسوان معشوق کاملاً آشفته اند و ناگزیر خواننده را هم آشفته می کنند .
اما با این همه بر تاقچه اتاق خانه پدری ما همیشه یک جلد از غزلیات حافظ خود نمایی می کند و نه مثنوی مولانا و یا دیوان نظامی و یا کلیات سعدی ! آیا تا کنون به این فکر کرده اید که چرا ؟
البته می توان برای پاسخ دادن به این سوال کتابی را به نگارش در آورد و آن را به جمع هزاران هزار کتابی که تا کنون درباره حافظ نگاشته شده است اضافه کرد .
اما پاسخ به این سوال را می توان در یک جمله خلاصه کرد : ” حافظ یک رند تمام عیار است! ”
در حقیقت حافظ دون ژوان شعرای ایران زمین است .
دون ژوان هم یک رند به تمام معنی بود . او به خوبی می دانست که برای اغوای زنان همیشه باید به استعاره سخن گفت .
در بازی اغواگری قاعده این است که همیشه آنگونه سخن گویید که طعمه بیچاره هر بار که به یاد سخنان شما می افتد آن را به گونه ای متفاوت تعبیر کند .
درست مانند حافظ که هنوز بعد از گذر قرن ها هیچ کس به درستی نمی داند که بالاخره مراد او از معشوق در اشعارش خداوند است یا زنی که او را می شناخته و عاشق او بوده است و یا هر دو و یا هیچ کدام ؟!
من می توانم حتی از پس این همه سال که از زمان حافظ می گذرد سردرگمی و آشفتگی شاخ نبات یا همان معشوقه حافظ را احساس کنم تا هنگام مرگ هم نفهمی که بالاخره مراد از چشم و ابروی زیبا در اشعار حافظ چشم و ابروی خود او بوده و یا آنکه اشاره ای به جمال احدیت دارد !
دون ژوان هم همانند حافظ با طعمع خود رفتاری اینگونه داشت . او به استعاره سخن می گفت و طعمه درمانده هرگز نمی توانست به وضوح منظور او را از میان واژه های او درک کند و به همین خاطر متوسل به تخیلات بی پایانی می گشت که باعث می شد در تمام طول شبانه روز پیوسته به گفته های دون ژوان فکر کند تا که شاید بتواند گره از معمای او بگشاید .
اما سخنان گاگول درست مانند انشای یک بچه کلاس اولی است . او مستقیم به موضوع می پردازد و سریع و بی پرده سخن می گوید زنان وقتی با یک گاکول صحبت می کنند معنای تمام گفته های او را بی درنگ در می یابند و به همین خاطر هم با پایان سخنان گاگول پرونده آنها هم بایگانی ذهن زنان بسته می شود و این یعنی باختن دربازی پیچیده اغواگری .
شاید بتوان گفت که مهتمرین هدف اغواگری این است که بتوانید کاری کنید که پیوسته و در همه جا حتی در غیاب شما به شما فکر کند . با استعاره و کنایه سخن گفتن یکی از بهترین شیوه هایی است که می تواند به شما کمک کند تا به این هدف خود برسید .
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند ؟
گاگول های دنیای کسب و کار مانند یک آگهی ترحیم ساده و بی پیرایه هستند اما دون ژوان های دنیای کسب و کار مانند اشعار حافظ پر از استعاره و راز کنایه می باشند .
یک موتور سیکلت چینی فقط یک پیام با خود دارد و آن هم اینکه : ” من وسیله ارزان قیمتی هستم که می تواند با دو چرخ شما را از جایی به جایی دیگر برساند ” . اما یک موتور سیکلت امریکایی هارلی دیوید سن یک استعاره رمز آلود است که به شما می گوید :” من شیوه ای از زندگی هستم که می توانم تو را از اسارت روزمرگی رهایی بخشم و به تو طعم آزادی و شور و هیجان یک شورشی را ارزانی کنم . ”
هیوندایی در تبلیغات خود می گوید :” کم مصرف و ارزان ” . مرسدس بنز در تبلیغات خود می گوید :” با حسرت از دنیا نروید !”
آیا شما در نخستین نگاه می توانید به مفهومی که در پس این کلمات نهفته است پی ببرید یعنی چه با حسرت نروید ؟ و شما مجبورید که به آن فکر کنید . حتی وقتی کانال تلوزیون را عوض کردید و یا صفحه تبلیغ آن را در مجله ورق زدید ! ممکن است به این نتیجه برسید که نداشتن یک بنز یک حسرت بزرگ است که با مرگ به پایان می رسد ولی باز هم مطمئن نیستید که منظور از آن تبلیغ این باشد .
ساندویچ فروشی خیابان جردن در تهران در تبلبغات خود می گوید : ” بهترین کیفیت همراه با مدیریت جدید ! ” و بر روی بیلبورد های تبلیغاتی مک دونالد نوشته است :” من دارم عاشقش می شوم !”
همیشه به یاد داشته باشید که مشتری هم مانند دختر دبیرستانی است که روزی صد بار فال حافظ می گیرد تا بفهمد که بالاخره به وصال دوست پسرش می رسد یا خیر و هر بار هم حافظ رند با استعاره ای او را سرگردان تر از پیش می کند تا یک بار دیگر هم با اشتیاق به سراغ او رود !
شما هم اگر می خواهید تا مشتری مرتب و با اشتیاق به سراغ شما بیاید با کنایه و استعاره با او صحبت کنید !
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات





