چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – قسمت هفتم
تروا سرزمینی بسیار زیبا و حاصلخیز بود و زمانی که یونانی ها به قصد تسخیر آن لشگرکشی کردند هرگز فکر نمی کردند که برای پیروزی بر تروا با مشکل روبرو شوند .
یونان تمامی جنگجویان خود را گرد هم آورد و آنها را سوار بر کشتی های جنگی از میان دریا ها عبور داد و بر سواحل زیبای سرزمین تروا پیاده کرد .
حاکم سرزمین تروا وقتی از فراز قلعه شهر لشکریان نیزه به دست یونانی را دید که دسته به دسته به حرکت در آمده بودند بخوبی دریافت که آنها هرگز نمی توانند در برابر هجوم جنگجویان تنومند و مسلح یونانی مقاومت کنند . به همین خاطر همه مردم شهر را به درون قلعه فرا خواند و فرمان داد تا دروازه های شهر را بستند و درون قلعه به دفاع پرداختند .
دیوارهای بلند قلعه و خندقی که به دور آن حفر شده بود از ورود مهاجمان به درون قلعه جلوگیری می کرد .
محاصره قلعه تروا به درازا کشید و کم کم آذوقه مهاجمان به اتمام می رسید . درگیری ها در میان جنگجویان یونانی بالا گرفت و فرماندهان نگران از آینده به فکر چاره افتادند .
فرماندهان زیرک یونانی دستور دادند تا اسب بزرگ چوبی ساخته شود و آنگاه درون آن اسب چوبی بهترین جنگجویان خود را پنهان کردند . سپس اسب چوبی را در کنار ساحل رها کردند و بقیه لشکریان سوار بر کشتی های جنگی شده و ساحل را ترک کردند .
دیده بانان شهر تروا وقتی دور شدن کشتی های جنگی را دیدند دروازه های قلعه را باز کردند . مردمان شهر هم به خیال آنکه جنگ را با پیروزی بر مهاجمان به پایان رسانده بودند به جشن و پایکوبی پرداختند .
آنها اسب بزرگ چوبی را به درون قلعه آوردند و آنرا در میان میدان اصلی شهر به عنوان سمبلی از شکست ارتش یونان به نمایش گذاردند .
شب به پایان خود نزدیک می شد و مردم شهر تروا بخاطر زیاده روی در میگساری به خواب فرو رفتند .
زمان مناسب فرا رسیده بود . دوازده جنگجوی ورزیده یونانی که درون مجسمه اسب چوبی پنهان شده بودند به آرامی از مخفی گاه خود بیرون آمدند واز فراز قلعه تروا با روشنایی اتش مشعل های فروزان خود به لشکریان یونانی که در ساحل کمین کرده بودند پیام دادند که به سمت قلعه حرکت کنند . آنگاه دروازه های قلعه را به روی مهاجمان گشودند .
سربازان تروا با سرو صدای مهاجمان یونانی پلک های سنگین خود را به سختی باز کردند اما دیگر دیر شده بود زیرا آخرین چیزی را که می دیدند برق شمشیر مهاجمان بود که بر فرق سر آنها فرود می آمد .
بیشتر مردم درون دنیای ذهنی خود ، خودشان را زندانی کرده اند . آنها معمولاً دریچه های ذهن خود را به روی دیگران قفل کرده اند و به همین خاطر حمله به آنها و اشغال سرزمین ذهن شان کاری سخت و گاه غیر ممکن است .
کمتر کسی می تواند با حمله مستقیم به قلعه ذهنی مردم راهی به درون باز کند . هر چه بیشتر به دروازه ذهن آنها بکوبید آنها قفل های بیشتری به آن می زنند و در پشت آن خود را مخفی می کنند .
در بازی اغواگری این حقیقت در مورد زنان بیشتر از مردان صدق می کند . مردان معمولاً در برابر حمله اغواگری زنان بسیار بی دفاع هستند . وقتی زنان در جنگ اغواگری به مردان حمله می کنند معمولاً خود را در مقابل سرزمینی بی دفاع می بینند که ساکنان آن با کمال میل در انتظار حمله مهاجمان لحظه شماری می کنند !
اما وقتی حمله اغواگری از سوی مردان به زنان صورت می گیرد معمولاً با داستانی شبیه حمله یونانیان به ساکنان تروا روبرو می شویم .
طبیعت بخوبی می داند که زنان چه موجودات ارزشمند و آسیب پذیری هستند و به همین خاطر برای محافظت از آنان تدابیر زیادی اندیشیده است . وقتی مردان حمله اغواگری را از جایی در بیرون ذهن زنان آغاز می کنند معمولاً زنان به سرعت دروازه های ذهن خود را می بندند و خود را در پشت آنها مخفی می کنند تا از گزند حیله و نیرنگ مردان در امان باشند .
گاگول ها از درک این حقیقت نا توانند . آنها نمی دانند که حمله را از کجا باید آغاز کنند . آنها همیشه حمله خود را مستقیم و با سرو صدای زیاد و از جایی بیرون ذهن زنان آغاز می کنند .
و به همین خاطر سر نوشت آنها چیزی جز فرسوده شدن در برزخ بی توجهی و مقاومت زنان نیست . آنها در پایان همیشه جنگ اغواگری را می بازند اما نه بخاطر آنکه مردان جذابی نیستند بلکه بخاطر آنکه قواعد بازی را در جنگ نمی دانند .
اما دون ژوان یک گاگول نیست . او قواعد جنگ را می داند . او ابتدا یک اسب بزرگ چوبین می سازد و جنگجویان خود را درون آن پنهان کرده و آن را به درون ذهن زنان می فرستد . او از بی دفاع ترین نقطه زنان به آنها حمله می کرد و به همین دلیل جنگ را همیشه با پیروزی به پایان می رساند .
دون ژوان می داند که در این دنیا هیچ چیز برای زن با اهمیت تر و مهمتر از خودش نیست . پس با طعمه فقط درباره خود طعمه صحبت می کند .
او ابتدا با قوانین طعمه بازی را شروع می کند . از هر آنچه که طعمه لذت می برد ، لذت می برد . خود را با حالات روحی او سازگار و هماهنگ می کند . وقتی خوشحال است شاد می شود . وقتی غمگین است چشمانش نمناک می شود .
دون ژوان همچو آینه ای تمام حالات روحی و همچنین حرکات بدنی طعمه را تکرار می کند و این چنین به ریشه های عمیق خود شیفتگی که در نهاد هر زنی ریشه دوانیده است چنگ می اندازد و بدین سان به آسیب پذیر ترین نقطه طعمه نزدیک می شود و آنگاه حمله خود را از آنجا آغاز می کند .
دون ژوان هیچ دلیلی برای مقاومت کردن به زنان نمی داد !
او می دانست که زنان نمی شنوند مگر وقتی که صحبت درباره خود آنان است . او می دانست که زنان نمی بینند مگر آن تصویری که در آینه می بینند!
پس دون ژوان هم هرچه می گفت درباره او و فقط درباره “او” بود . او مانند آینه ای زنان را به خودشان نشان می داد و البته همیشه کمی زیباتر از انچه در واقع بودند!
خود خواهی زنان نقطه ضعف آنان است و دون ژوان با استفاده از همین روزنه بی دفاع به درون قلعه ذهن زنان نفوذ می کرد .
اسب چوبین دون ژوان همان واژه های عاشقانه ای بودند که او با صدای افسونگر خود در گوش زنان نجوا می کرد .
زن بیچاره و بی دفاع این واژه های زیبا و عاشقانه را به درون ذهن خود راه می داد و در حالیکه سر مست از شنیدن این واژه ها به اغما فرو رفته بود آنگاه دون ژوان بی رحمانه تمام سرزمین ذهن بی دفاع زن را به تسخیر خود در می آورد و از آن پس دیگر فرمانروای مطلق روح زن می شد .
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند ؟
گاگول های دنیای کسب و کار در پی مشتری می دوند تا به او چیزی بفروشند . اما دون ژوان های کسب و کار می دانند که هیچ چیزی را نمی توان به مشتری فروخت . بلکه فقط شاید بتوان او را متقاعد به خرید کرد !
مشتری موجود خود خواهی است درست مثل من ، درست مثل شما !
برای او درد دندان کرم خورده اش بسیار مهمتر از زلزله هاییتی است .
برای مشتری هم مثل من و شما مهم نیست که هم اکنوان هشتصد میلیون نفر در جهان از گرسنگی رنج می کشند اما اگر تصادفاً آشپز رستوران استیکی که او سفلرش داده است را کمی بیشتر از معمول سرخ کند به تمام زمین و زمان دشنام می دهد .
مشتری همیشه و در همه حال فقط به یک چیز فکر می کند ” خودش ” ! درست مثل من ، درست مثل شما !
پس بی جهت با مشتری درباره محصولات و خدمات خود صحبت نکنید و با این کار وقت او و انرژی خود را بیهوده هدر نکنید .
با مشتری فقط و فقط درباره خودش صحبت کنید . به گفته های او خوب گوش کنید . به دنیای او توجه کنید . سعی کنید از نگاه او به همه چیز نگاه کنید .شما با این کار او را بی دفاع می کنید . شما با این کار می توانید به درون ذهن او نفوذ کنید . وقتی اسب چوبین خود را به میان قلعه نفوذ نا پذیر ذهن مشتری فرستادید آنگاه دیگر تسخیر سرزمین ذهن او کار آسانی است .
اگر شما می خواهید دون ژوان کسب و کار خود باشید همیشه به نیاز های مشتری اهمیت دهید و نه به محصولات خود !
محصول شما در مقابل نیاز مشتری کاملاً بی ارزش است .
در حقیقت محصول شما فقط آن زمانی لیاقت آنرا پیدا می کند که پولی بابت خرید آن پرداخت شود که بتواند نیاز مشتری را پاسخ دهد . از طرفی شما فقط هنگامی می توانید به نیاز واقعی مشتری پی ببرید که درون ذهن او مستقر شده باشید . پس ابتدا جنگ جویان خود را درون اسب تروا پنهان کنید !









