چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت
در دوران کودکی گویی زمان بی انتهاست. شما برای هیچ چیز عجله ای نداشتید. می توانستید ساعت ها محو تماشای مورچه ای شوید که باخود خرده ای از نان را حمل می کرد.
در کودکی توجه کردن به جزئیات بخشی جدایی ناپدیر از زندگی و سرشت ما بود. همه چیز ما را مسحور می کرد. رنگهای جعبه مداد رنگی گویی رنگین کمانی زیبا بود که ما آن را در میان انگشتان کوچک خود گرفته بودیم.
هر گلی را که می دیدیم خم می شدیم و آنرا بو می کردیم.به کوچکترین صدایی که می شنیدیم حساس بودیم و باکنجکاوی سعی میکردیم تا منبع آن صدا را بشناسیم.
همه چیز بر روی زمین ، بر پهنه آسمان ها و یا در اعماق دریاها ما را به شگفتی وا می داشت.
بالهای مگس، پاهای چندش آور سوسک ، دم کنده شده مارمولک،حباب های کف صابون،صدای گوش خراش خالی کردن تیرآهن های ساختمانی و حتی بوی گند کفش ورزشی مان همه و همه ما را به کنجکاوی وامی داشت.
در کودکی هنگامی که ما درگیر جزئیات محیط اطراف خود می شدیم انگار که عقربه های ساعت از حرکت باز می ماندند.
ما دیگر گذشت زمان رااحساس نمی کردیم و این حالت همانند یک خلسه لذت بخشی بود که ما را از بقیه دنیا جدا می کرد.تمام دنیاخلاصه می شد در ما و آن دم کنده شده ی مارمولک که در مقابل چشمان بهت زده ما این طرف و آن طرف می شد. اما کم کم ما بزرگ شدیم و همزمان با آن بر سرعت و شتاب دنیایی که در آن زندگی می کردیم افزوده شد . دیگر گویی همیشه درگیر کمیت عذاب آوری شده بودیم که زمان نام داشت.
دیگر نمی توانستیم وقتی به طرف مدرسه می رویم بایستیم و به ابرهای بهاری که در آسمان بودند نگاه کنیم زیرا اگر دیر به مدرسه می رسیدیم همیشه ناظم مدرسه را می دیدیم که با یک خط کش فلزی بر آستانه در مدرسه ایستاده بود تا با مهربانی به ما کمی وقت شناسی بیاموزد!
امروز دیگر ما بزرگ شده ایم و مانند یک فراری همیشه در گریز به سر می بریم .زمان همیشه و همه جا ما را تعقیب می کند و ما با تمام توان از او می گریزیم.برای همه چیز و همه کاری عجله داریم . وقتی برای ملاقات با کسی به دفتر کار او می رویم پیوسته به ساعت مچی خود نگاه می کنیم تا مبادا از ساعت کارت پارک ما بگذرد که اگر این چنین شود و صددرهم هم جریمه شویم دیگر تمام روزمان خراب می شود.
موعد سررسید چک ها بسیار سریع تر از آن چیزی که فکر می کردیم فرا می رسد و ضربان قلب ما را تندتر می کند.
در این دنیای سرسام آور ما دیگر فرصت کافی نداریم تا به جزئیات بپردازیم ما فقط یک طرح کلی از هر چیزی را در زهن خود داریم ولی موضوع این است که زندگی حقیقی از جزئیات تشکیل یافته است همه چیز در این دنیا بدون در نظر گرفتن جزئیات آن تنها یک توهم ذهنی است.
آیا نخستین باری را که عاشق همسر خود شده اید را به یاد دارید؟ آن روزها همسر شما تنها یک مرد و یا یک زن نبود او یک آدم منحصر به فرد بود زیرا او را با تمام جزئیاتش می دیدید. هر بار که او را می دیدید یک به یک جزئیات چهره و لباسی را که به تن کرده بود را با کنجکاوی زیر و رو می کردید و متوجه کوچک ترین تغییرات ظاهری و رفتاری آن می شدید. هر بار در او چیز تازه ای کشف می کردید.
وقتی در کنار او بودید گویی زمان از حرکت باز می ایستاد. تمام دنیا خلاصه می شد در شما و او و شما هم خلاصه می شدید در یک جفت چشم مشتاق که او را به تمامی و با اشتیاق می بلعد!
در پرداختن به جزئیات همیشه جادویی نهفته است شاید برای آنکه توجه به جزئیات ما را به دنیای جادویی کودکی مان باز می گرداند.جایی که همه چیز شگفتی ساز بود و می توانست ما را سرشار از زندگی کند.
دون ژوان هم یک جادوگر بود او می دانست که چقدر زنان از دنیای امن و لذت بخش دوران کودکی خود فاصله گرفته اند.او می دانست که زنان هم همیشه در فرار و گریز از چنگال بی رحم زمان هستند.دون ژوان با پرداختن به جزئبات و توجه به آنها زنان را به دنیای آرام و شگفتی آور کودکی شان پرتاب می کرد. او با این کار از شتاب کشنده ی ثانیه ها می کاست و زن را در یک خلسه لذتبخش و سکرآور فرو می برد.
دون ژوان می توانست ساعت ها درباره ی زیبایی ها و جزئیات چشمان معشوقه خود سخن بگوید. او به زن احساس خارق العاده ای را هدیه می کرد که زن در هیچ کجای دیگری تجربه نمی کرد او زن را به چیزی خاص تبدیل می کرد هر چیزی و حتی یک زن تنها هنگامی تبد یل به یک موجود منحصر به فرد و بی همتا می شود که به کوچکترین جزئیات او پرداخته شود زن در کناردون ژوان احساس بی همتایی می کرد و این همان جادویی بود که همیشه دون ژوان را از تمام مردان دیگری که در زندگی زن بودند متمایز می کرد.
از سویی دیگر دون ژوان به جزئیات خود نیز بسیار می اندیشید و آنها را به گونه ای خاص متمایز می کرد. لباسی را که به تن می کرد همیشه برای منظوری خاص پوشیده شده بود و نه فقط برای حفاظت او در برابر سرما و گرما.
کلئوپاترا ملکه مصر هم اغواگری بی نظیر بود او هنگامی که می خواست ژولیوس سزار پادشاه یونان را اغوا کند لباسی به تن می کرد که سخاوتمندانه از اسرار سرزمین تن او پرده بر می داشت .اما بعد از مرگ سزار و زمانی که می خواست تامارک آنتونی فرمانروای تازه به قدرت رسیده ی یونان را شیفته ی خود کند همواره لباس هایی به تن می کرد که او را به شکل الهه های قدیمی یونان درمی آورد. او در جزئیات لباسی که به تن می کرد بسیار دقت می کرد و همیشه آنها را ویژه طعمه خود طراحی می کردتا بتواند با درگیر کردن طعمه به جزئیات ذهن او را از نقشه ای که برایش کشیده بود منحرف کند.
دون ژوان هم مانند کلئوپاترا تمام جزئیات زبانی راکه باآن سخن می گفت و زبان بدن خود و لباسی را که به تن داشت را با هوشمندی یک اغواگر ماهر طراحی می کرد . او به خوبی می دانست که وقتی طعمه را درگیر جزئیات کند می کند زهن او را از پرداخته تصویر بزرگتر که همان توطئه پلید اغواگری بود باز دارد.
دون ژوان همیشه با نقشه ای ازپیش طراحی شده پا به میدان می گذاشت اما می دانست که طعمه نباید ازنقشه او آگاهی یابد. طعمه می بایست در یک خلسه لذت بخش فرو رود تا دون ژوان بتواند آرام آرام او را به جایی که می خواهد بکشاند. دون ژوان این کار را با پرداختن به جزئیات و توجه به آنها به انجام می رساند.
دون ژوان با این کار دو هدف را دنبال می کرد نخست آنکه ذهن طعمه را از نقشه ای که در سر داشت منحرف می کرد و از طرف دیگر او را به عالم لذتبخش کودکی باز می گرداند. وقتی طعمه به زمان کودکی خود باز می گردد آنگاه اغوای او کار ساده تری خواهد بود.
جزئیات به همه چیز عمق می بخشد و آنها را از دیگر چیزهای مشابه متمایز و مجزا می کند.بدون توجه به جزئیات هر زنی فقط یک زن است و هرمردی فقط یک مرد ! هر زنی آرزو دارد تا به شکل یک زن متفاوت،یک چیز خاص و یک موجود منحصر به فردو ارزشمند دیده شود. هر مردی که بتوتند این حس را در زن ایجاد کند کلید قلب زن را به دست خواهد آورد.
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند؟
گاگول های دنیای کسب و کار دیده نمی شوند زیرا فقط طرحی کلی از یک ایده ی تجاری هستند. مشتری هم در کنارآنها دیده نمی شود زیرا آنها به جزئیات مشتری خود دل نمی بازند! برای آنها مشتری یک آدم معمولی است که باید او را از محتویات جیبش جدا کنند.
اما دون ژوان های دنیای کسب و کار دیده می شوند زیرا پر از جزئیات ریز و درشتی هستند که آنها را از همه ی رقبای خود متمایز می کند.
آنها مشتریان خود را انسان های بی همتایی می دانند که لیاقت آن را دارند تا با تمام دل و جان در خدمت آنها بود. از نگاه دون ژوان های دنیای کسب و کار مشتری یک دسته چک متحرک نیست.
آنها مشتری را با تمام جزئیاتش می بینند و به همین دلیل می دانند تا چگونه حس لذت بخش منحصر به فرد بودن را به مشتری القا کنند.
مایکل دل بنیانگذار شرکت کامپیوتری دل یک دون ژوان است.او حتی کارخانه ساخت کامپیوتر خود را به گونه ای طراحی کرده است که هر مشتری می تواند به طور شخصی به آنها سفارش ساخت یک کامپیوتر با مشخصات منحصر به فردی را ارایه دهد.
«دل » مشتری را اغوا می کند.هر مشتری در کنار «دل» یک سوپر استار است!
والت دیزنی یک دون ژوان است. پارک تفریحی دیزنی لند یک شگفتی پایان نا پذیر است . وقتی به دنیای جادویی والت دیزنی قدم می گذارید دیگر این مهم نیست که شناسنامه شما با صدای بلند فریاد می زند که شما 60 ساله هستید.در دنیایی که دیزنی آفریده است هر کسی تبدیل به کودک کنجکاوی می شود که شیفته جزئیات خارق العاده اطراف می شود. در سرزمین رویایی دیزنی دیگر زمان در تعقیب شما نیست و می توانید با خیالی آسوده در دنیایی از نور و رنگ و صدا شادمانه بازیگوشی کنید .
به جزئیات کسب و کار خود خود توجه کنید تا خود را در چشم مشتری از سایر رقبا متمایز کنید. به جزئیات مشتری خود توجه کنید تا در او حس لذتبخش بی همتایی و منحصربه فرد بودن را برانگیزد.عاشق مشتری شوید تا مشتری عاشق شما شود و آنگاه هر دو به یک سفر ماه عسل لذت بخش بروید که در آن زمان از حرکت باز میایستد و همه چیز رنگی ازجاودانگی به خود می گیرد.









