0

چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت؟ – قسمت دوازدهم



در روستای آبا و اجدادی ما یک امامزاده کوچک بود . آن امامزاده در دامنه کوهی که روستا را به دو قسمت تقسیم می کرد واقع شده بود. دیوار های کاهگلی امامزاده همیشه از بوی خوش گلاب معطر بود.گاهی مردی و یا زنی درتاریکی شب شمعی روشن می کرد و نذر امامزاده می کرد تا که شاید حاجتش برآورده شود.
مردم وقتی می خواستند تا با چشمان گریان از آنجا دور شوند همیشه ابتدا در حالیکه دستان خود را بر روی سینه گذاشته بودند چندین قدم را عقب عقب می رفتند و آنگاه با احترام آنجا را ترک می کردند.
انگار که همیشه هاله ای از نور گرداگرد امامزاده را فرا گرفته بود .در آن روزگار من کودک 5 ساله ای بودم اما خوب یادم هست که دلبستگی خاصی به آن امامزاده داشتم و احساس می کردم که در آنجا خداوند کمی به من نزدیک تر است.
سالهل گذشت و یک روز جمعه که به اتفاق خانواده به میهمانی میرفتیم از رادیوی پیکان سفید قدیمی مان شنیدم که یک محقق روحانی داشت درباره ی امامزاده های ایران صحبت می کرد. با اشتیاق از برادرم که در صندلی جلونشسته بود خواستم تا کمی صدای رادیو را بلند تر کند. می خواستم تا کمی بیشتر درباره ی اصل و نسب امامزاده ی محبوب خود بدانم. حتی امروز بعد از گذشت سالها از آن روز جمعه به خوبی می توانم صدای بم و خش دار آن مرد روحانی ناشناس را به یاد آورم.
او در جایی از صحبت هایش گفت که تنها چهار امامزاده در ایران هستند که سند و شناسنامه دارند و می توان توسط آن به اصل و نسب واقعی آنها پی برد.
و وقتی نام آن چهار امامزاده را برد درکمال ناباوری دیدم که امامزاده دوست داشتنی من در میان آن چهار تا نبود! نمی دانم چه اتفاقی افتاد اما از آن به بعد هر گاه که به روستا می رفتم و از کنار امامزاده می گذشتم دیگر آن هاله نور را نمی دیدم.گویی صحبت های آن مرد در رادیو هاله ای که همیشه امامزاده مرا در بر گرفته بود را از میان برده بود.جادوی امامزاده بی اثر شد و من دیگر در آنجا شمعی روشن نکردم.
چند سال پیش شنیدم که کسانی شبانه از دیوار پشت امامزاده تونلی حفر کرده اند و به زیر آن راهی پیدا کرده اند و مقدار زیادی اشیا قیمتی را که در زیر امامزاده مدفون شده بود را ربوده اند.
بعدها وقتی در لابلای کتابهای تاریخی پرسه میزدم همیشه در گوشه و کنار می دیدیم که در گذشته ها معمولا رسم بر این بوده است که اربابان روستاها،بزرگان قبیله و یا حتی فرمانروایان سرزمین ها برای حفظ و نگهداری از سکه های طلا ،پول و یا اشیا قیمتی آنها را در جایی دفن می کردند و بر روی آن مقبره ی جعلی بنا می کردند و آنرا امامزاده می نامیدند تا از گزند راهزنان در امان بماند.
حتی راهزنان هم جسارت چپاول و غارت از مکانهای مقدس را نداشتند. هاله ی نور می تواند بهتر از یک هزار جنگجوی ورزیده از گنجینه ها محافظت کند!
دون ژوان یک اغئاگر بود. او می دانست که چگونه می تواندبر دور خود هاله ای از وهم و خیال ایجاد کند.
به نظر می رسد در دنیایی که ما زندگی می کنیم همه چیز جعلی است.انگار همه مردان «نری»هستند با ظاهری متفاوت و گویی همه زنان «ماده ای » هستند با آب و رنگی متفاوت!
انگار همه در باتلاقی از یکنواختی گیر کرده ایم. هر رابطه ای که آغاز می شود فقط مدت کوتاهی جذابیت دارد. به محض آنکه با تاریخی که بر طرف مقابل ما گذشته است آشنا شدیم و همین که با جغرافیای بدن او آشنا شدیم رابطه جذابیت خود را از دست می دهد.
دون ژوان یک جادوگر است او عصای جادویی خود را برای بیرون آوردن یک خرگوش سفید از درون یک کلاه سیاه و بلند شعبده بازی به کار نمی برد زیرا او یک شعبده باز معمولی نیست. او از عصای جادویی خود برای خلق یک هاله رویایی به دور شخصیت خود استفاده می کند.
دون ژوان همیشه گذشته خود را در هاله ای از ابهام فرو می برد. هیچ زنی به درستی نمی دانست که او کیست، از کجا آمده و چه حوادثی بر او گذشته است.
او دور و بر خود را پر می کرد از سوالهای بی پاسخ و مجهولات پایان ناپذیر و بدین گونه ذهن زن همیشه درگیر یافتن پاسخی برای پرسش های خود درباره ی او بود.
زنان را در همه جا مردان معمولی و پیش و پا افتاده ای محاصره کرده اند که خواسته ها و تمایلاتشان مانند خواسته های یک پسر 5 ساله حتی پیش از آنکه به زبان آورده شود از چشمانشان آشکار است.
مردان نمی توانند ولع و اشتیاق سیری نا پذیرشان را به زن پنهان کنند و این همان نقطه ضعف همیشگی مردان در بازی پیچیده اغواگری است.
اما دون ژوان یک مرد معمولی و پیش پا افتاده نبود او حتی می توانست از شهوانی ترین تمایلات انسانی خود هم یک غزل عاشقانه بسازد.
او قادر بود تا در فراسوی مرزهای بدن یک زن با او وعده دیدار بگذارد. حضور او حتی در غیابش همیشگی و شاعرانه بود.زن در حضور او از این دنیای واقعی و یکنواخت کنده می شد و اوج می گرفت و در دنیای شگفت آوری نفس می کشید که در آن مرز میان رویا و واقعیت در هم نوردیده می شد.در یک چنین دنیایی «تن» دیگر یک مشت سلول به هم تنیده شده نیست. تن را هاله ای مقدس در بر می گیرد و آنگاه مأمن فرشتگان می شود.
زن در حضور دون ژوان تنها یک بدن زنانه ای نبود که هر مردی بتواند آنرا کشف کند زن در کنار او به فرشته ای آسمانی تبدیل می شد که در هاله ای از نور احاطه شده بود . زن این احساس را تنها آن هنگامی تجربه می کرد که در کنار دون ژوان آرمیده است و زمانی که دون ژوان در کنلرش نبود هر لحظه و هر ثانیه دلتنگ آن حس ماورایی بود و می خواست که هر چه زودتر دوباره آن حس مبهم اما لذتبخش را تجربه کند..
گاگول ها اما همیشه تنها یک «نر» باقی می مانند که در جستجوی یک «ماده» از این سو به آن سوی طویله در تکاپوی مدام هستند. انسان ها فکر می کنند که از دو بعد مادی و معنوی ساخته شده اند.همه می خواهندتا از حصار این دنیای مادی فرار کنند و دنیایی را تجربه کنند که برتر و فراتر از ماده است.گویی این جستجو می تواند به زندگی آنها مفهومی عمیق و شرافتمندانه هدیه کند.
اما به نظر می رسد که هر روز دنیای مادی یک گام به جلو می آید و دنیای معنوی را یک گام به عقب می راند و انسانها در حسرت آن روزهای زیبا که آسمان پر بود از فرشته ها و جانماز مادر پاکترین و امن ترین جای دنیا بود آهمی کشیدند و افسوس می خوردند.
دون ژوان به تمامی زوایای پیدا و پنهان قلب یک زن آشنا است. او زن را به آنجایی می برد که دیگر مرز مشخصی میان واقعیت و خیال وجود ندارد..آنجا تنها جایی است که عشق می تواند نفس بکشد و آرام آرام جوانه بزند و در اعماق قلب زن ریشه بدواند.
کسب و کارها چه چیزی را می توانند ازدون ژوان بیاموزند؟
برند یا همان نام تجاری در حقیقت چیزی نیست مگر همان حاله ای که به دور محصولات و یا خدمات کشیده شده است.
برند در واقع همان بخش معنوی و یا فرا مادی یک محصول است که نمی توان آن را لمس کرد اما اثرش را می توان حس کرد.
گاگول ها فقط «ماده» می سازند و انرا روانه بازار میکنند . اما دون زوان ها ابتدا یک ماده میسازند اما سعی می کنند تا به دور آن هاله ای ایجاد کنند تا محصولشان از گزند بی مهری بازار در امان بماند.
تمامی برندهای معروف دنیای کسب و کار همین وگونه هستند.
شما وقتی یک کت و شلوار آرمانی را می خرید هرگز فقط بابت آن ماده شیمیایی که کت و شلوار از آن ساخته شده است پول نمی دهید در واقع شما در حال خریدن یک هاله ی نامرئی هستید که به دور آن کت و شلوار کشیده شده است.
آنگاه وقتی شما آن کت و شلوار را به تن می کنید مانند آن است که آن هاله نامرئی را هم به تن کرده اید.
آن هاله نامرئی در شما حس اعنماد به نفس را ایجاد می کند و آن حس شما را جذاب تر و همچنین موفق تر نشان می دهد.
دون ژوان های دنیای کسب و کار همه در کار آفرینش هاله ای نامرئی به دور کالا و یا خدمات خود هستند.
آنها مرزهای میان واقعیت و خیال را در هم مینوردند و شما را با خود به دنیای شگفت آوری می برند که در آن هر کسی فقط با صرف مبلغی اضافه می تواند یک پرنس و یا پرنسس باشد!
اگر شما هم می خواهید تا یک دون ژوان باشید کالا و خدمات خود را در هاله ای نامرئی بسته بندی کنید و آنگاه آنرا به مشتری عرضه کنید.
به مشتری فقط یک کالا نفروشید بلکه او را در یک تجربه لذتبخش سهیم کنید.

VN:F [1.9.12_1141]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات

About the Author

Ertebat Publications in Dubai. The first and best Iranian magazine.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.