. . . و عشق را آغاز کنید!
شب است. تاریکی همه جا را در بر گرفته است . در دور دست ها روشنایی چراغهابر ذهن معصوم دریا انعکاس یافته است.اینجا ساحل ممزر است.
ساعت ها است که در انتظار طلوع خورشید لحظه شماری می کنم و بااشتیاق به آن افق دور دستی خیره شده ام که آسمان و دریا تنگاتنگ یکدیگر را در آغوش گرفته اند.
از هم آغوشی آسمان و دریا گویی که جهان آبستن تولدی دوباره است….که ناگهان انتظار به پایان می رسد و عشق آغازمی شود.
خورشید طناز همچون زیبارویی محجوب آرام آرام تاریکی ها را به کناری می زند و بر بام آسمان می نشیند.
خورشید خانم دامنی از ابر سپید به تن کرده است. اما دامنی پاره پاره که سخاوتمندانه از اسرار آن سوی پارگی سخن می گوید.
گرمای تن تب دار خورشید شعله های شهوتی مقدس را در اعماق وجودم بر می افروزد. دراین صبح رویایی هیچ چشمی به آسمان نیست مگر چشمان مشتاق من که دل به آنسوی پارگی داده بودند.
و ناگهان زمان از حرکت بازمی ایستد زیرا که دنیا سراسر در حال عشقبازی است.موجهای دریا برهنگی ساحل را می پوشاند.نسیمی که از سوی دریا می وزد دست در گیسوان درختان نخل کرده است و آنها را پریشان می کند. شن های سرد ساحل ازنگاه مست خورشید داغ می شوند.پرنده ها سنفونی عشق را آغاز می کنند و آنگاه خداوند لبخند می زند.
عشق توهمی در ذهن بیمار عاشق نیست بلکه حقیقتی است در تار و پود هستی. در حقیقت افسانه عشق نخستین قصه خلقت است.
یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچکس نبود. نه گنبد کبودی بود و نه پیرزنی که زیر آن بنشیند و قصه ای بگوید.خدا خیلی تنها بود اما خدا زیبا بود. ولی زیبایی چه فایده ای دارد اگر کسی از دیدن آن سرمست نشود.
پس خداوند دست به کار شد و چوبدستی جادویی خود را تکان داد تا آنکه پولک های طلایی آن در فضا معلق شدند و سرانجام هر یک از آنها نشانه ای از جاودانگی جادوی شگفت انگیز خلقت خداوند شدند.
خداوند هفت آسمان را آفرید . خورشید را همچون مشعلی فروزان بر افروخت تا که همیشه بر پهنه آسمان نور اقشانی کند.
زمین را ساخت و آنگاه بر روی آن کوه ها را به پا داشت،رودها را جاری کرد،دریاها را گستراند و درختان را رویاند.
اما خداوند باز هم احساس تنهایی می کرد زیرا هر چه از پنجره ی عالم امکان به پایین نگاه می کرد هیچ چشم مشتاقی را نمی دید که به آن بالا نگاه کند و زیبایی او را تمنا کند.
و آنگاه تمامی اندوه تنهایی خداوند در دو قطره اشک بر گونه های نورانی او جاری شدند و از صورتش به پایین فرو غلتیدند و رقص کنان به سوی زمین فرود آمدند و سرانجام بر خاک سرد زمین فرو چکیدند.
که ناگهان رستاخیزی در عالم به پا خاست،باد وزید،آتش شعله کشید.باران بارید . گرد و خاکی به پا شد سر انجام از دل حادثه پیکره برهنه دو انسان ظاهر شد . آدم به حوا نگاهی نگاهی کرد و لبخند زد و آنگاه اندوه خداوند به خداوند به پایان رسید.
عشق نخستین داستان آفرینش بود و از آن زمان تاکنون همه داستان ها تکرار همان قصه عاشقی است . از آن هنگام تاکنون هرگاه که قلب آدمی از شور عشق به تپش می افتد خداوند لبخند می زند و هر گاه زمستان بی عشقی بر سرزمین دل آدمی خیمه می زند خداوند اندهگین می شود.
آدم عاشق حوا می شود و خداوند لبخند می زند .قابیل با سنگ بر سر هابیل می کوبد و خداوند اندهگین می شود مجنون بی تاب لیلی می شود و خداوند لبخند می زند.مردی به همسر خود خیانت می کند و خداوند اندوهگین می شود.
مادری فرزند خود را در آغوش می کشد و خداوند لبخند می زند. فرزندی قلب مادر خود را می شکند و خداوند اندوهگین می شود. جوانی به یاری پیر مردی می شتابد و خداوند لبخند می زند. کسی حق دیگری را پایمال می کند و خداوند اندوهگین می شود.
خداوند خود عشق است و همیشه می خواهد که قلب انسانها سرشار از عشق و محبت باشد. اما از سوی دیگر می داند که انسان چقدر فراموشکار است. پس به همین خاطر پیوسته پیامبرانی را به سوی آنها فرو می فرستد تا پیام عشق الهی را به انسان یاد آوری کنند.
زرتشت،بودا،کریشنا،عیسی مسیح و محمد(ص) همگی از جانب خداوند آمدند تا پیام عشق و محبت را به گوش انسانها برسانند .
اما با این حال آدمی پیوسته فراموش می کند که از عشق آفریده شده است وبه سوی عشق رهسپار است.
قلبی که از عشق نلرزد شایسته آن نیست که در سینه آدمی بتپد زیرا تنها قلبی که سرشار از عشق و محبت است لیاقت حضور خداوندرا دارد.
از شب دیگر اثری باقی نمانده است .خورشید طلایی آسمان همه جا را روشن کرده است و من اما همچنان با قلمی در دست در مقابل سپیدی این کاغذها نشسته ام.
می خواستم تا یکی دیگر از مقاله هایم را درباره ی« پیروزی در تجارت »بنویسم. اما به راستی پیروزی در کسب و کار چه ارزشی دارد اگر قلبتان سرشار از عشق و محبت نباشد؟
موفقیت چه لذتی دارد اگر نتوانید آنرا شادمانه با کسی که دوستش دارید سهیم شوید؟ بدون عشق تمامی زندگی همانند جستجوی یک سراب در بیابانی بی انتهاست!
غوغایی که در طبیعت به پا شده است به ما می گوید که بهار در راه است . ثانیه ها از هم اکنون به شمارش معکوس افتاده اند.قرار است که خداوند یک بار دیگر پیامبری به سوی ما گسیل دارد تا که شاید بار دیگر به جادوی عشق ایمان بیاوریم. و طبیعت بزرگترین پیامبر خداوند است . یکبار دیگر دنیا به دنیا می آید تا ما را از نو به دنیا آورد.
پس در این سال نو یک بار دیگر از نو عاشق شوید و ایمان داشته باشید که هنوز هم مثل همیشه عشق و خداوند هر دو در حول و حوش چشم های معشوقه شما می چرخند.
دست ها را در یکدیگر گره کنید و در کوچه های محبت یا هم و در کنار هم قدم بزنید و همدیگر را لبریز از شعر و غزل کنید. برای این کار لازم نیست یک شاعر باشید زیرا وقتی عاشق هستید هر نفس شما یک غزل است.
همانند باران سخاوتمندانه بر هم ببارید تا در هم بروئید.
در آغاز این سال به خود قول بدهید که هرگز از خانه خارج نمی شوید مگر آنکه پیش ار آن محبوب خود را تنگ در آغوش بگیرید و به او بگوئید که از صمیم قلب دوستش دارید و تمام سعی و تلاش خود را به خاطر آسایش و رفاه او انجام می دهید.
به خود قول بدهید که هرگز به خانه بازنمی گردید مگر آنکه پیش از آن تمامی مشکلات و سختی های کسب و کار خود را در پشت در خانه جا بگذارید و تنها با یک قلب عاشق و لبخندی بر لب در آستانه در ظاهر شوید تا یکبار دیگر تمام خستگی های خودرا در آغوش مهربان همسر خود از تن و روح به در کنید.
به خود قول بدهید که هرگز حقوق دیگران را پایمال نخواهید کرد زیرا با این کار خود عشق رااز قلب خود بیرون میرانید و آنگاه خداوند را غمگین می کنید.
برای گفتن ” دوستت دارم ” هرگز درانتظار فردا نمانید. شاید که امروز اخرین فرصت شما باشد.
فاصله میان انگشتان دست شما برای آن است که آنرا با انگشتان دست معشوق خود پر کنید. پس با آغاز بهار دستان آن کسی که دوست دارید را در دست خود بگیرید و هر دو در مقابل خداوند زانو بزنید و با فروتنی و تواضع دعا کنید که: «ای پروردگار! من عشق را با نام تو آغاز می کنم .پس تو هم ای عاشق ترین عاشقان حتی لحظه ای مرا به خود رها مکن و در تک تک ثانیه های این سال قلب مرا لبریز از عشق و محبت کن.» آمین !
……و عشق را آغاز کنید!
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات





