0

چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت؟ – قسمت چهاردهم



دو خط موازی به هم می رسند! بله،تعجب نکنید.درست خواندید و هیچ غلط تایپی هم در کار نیست.دو خط موازی به هم می رسند. در کلاس اول دبیرستان معلم هندسه ای داشتیم به نام آقای مقدسی.
چهره او کاملا شبیه ریاضیدانان هایی بود که در کارتون ها و فیلم ها دیده بودم. موهای آشفته،یک عینک ته استکانی با دسته ای ضخیم و مشکی و البته جوراب هایی که همیشه لنگه به لنگه به پا می کرد.
او عاشق ریاضیات بود و من می توانستم آن را با تمام وجودم حس کنم. وقتی او گچ سفید را به دست می گرفت و بر روی تخته سبز کلاس که من هنوز هم نمی دانم چرا همیشه آن را تخته سیاه می نامیدیم شروع به نوشتن می کرد گوئی از دنیا جدا می شد. او آنقدر با شور و هیجان از هندسه سخن می گفت که همیشه می توانست مرا شگفت زده کند.
خوب به یاد دارم که روزی خط مستقیمی را با گچ سفید بر روی تخته کلاس رسم کرد و آنگاه نقطه ای را با کمی فاصله از آن خط گذاشت و بعد با صدای نازک و زنانه خود گفت:از هر نقطه خارج از یک خط تنها و تنها یک خط را می توان به موازات آن رسم کرد و دو خط موازی هم دو خطی هستند که هرگز همدیگر را قطع نمی کنند مگر در بی نهایت.
فقط خدا می داند که در آن روزها چقدر به این می اندیشیدم که بی نهایت کجاست؟ و چگونه دو خط موازی می توانند در جایی در بی نهایت همدیگر را قطع کنند؟
البته هنوز هم به جواب این سوال ها دست پیدا نکرده ام اما وقتی برای نخستین بار با گونه ای دیگر از هندسه که در دنیای ریاضیات به نام هندسه نااقلیدسی معروف است آشنا شدم متوجه شدم که دو خط موازی همدیگر را قطع می کنند والبته نه در جایی در آنسوی بی نهایت بلکه در جایی بسیار نزدیک تر و در همین سوی بی نهایت!
در حقیقت دنیای ما آدم ها هم چیزی بسیار شبیه به دو خط موازی است. ما در دو دنیای کاملا متفاوت زندگی می کنیم که بطور موازی در کنار یکدیگر یکدیگر جریان دارند.
یک دنیای واقعی در اطرافمان و یک دنیای خیالی که در ذهن خود خلق کرده ایم. گاه دنیای واقعی بسیار خشن و بی رحم به نظر می رسد .دنیای واقعی گاه رویاها و آرزوهای ما را به نیشخند می گیرد و ما را آزار می دهد.
اما در همان زمان ما در دنیای خیالی و ذهنی خود می توانیم تمامی رویاهای خود را در آغوش بگیریم . در دنیای واقعی ما بر روی حوادث و اتفاقات پیرامونمان کنترل بسیار کمی داریم . اما در دنیای ذهنی که برای خود آفریده ایم همه چیز همواره در اختیار ماست.
در دنیای واقعی معمولا اطرافیان ما احساسات ما را درک نمی کنند . در دنیای واقعی ما جزیره تنهایی در میان جزیره های تنهای دیگر هستیم که در یک اقیانوس بی انتها رها شده ایم و در سکوت تنهایی و انزوای خود آرام گریه می کنیم.
دور تا دور ما پر است از همهمه و هیاهوی دوستان ،نزدیکان و آشنایان اما متاسفانه این ها همه باعث نمی شود که ما همواره احساس تنهایی و انزوا نکنیم.
انگار 6 میلیارد انسان بر روی یک توپ بزرگ به نام کره زمین در میان یک کهکشان در فضا معلق رها شده ایم.
و برای گریز از این تنهایی کشنده و عذاب آور به درون دنیای ذهنی خود خزیده ایم تا در آنجا شاید که به آرامش برسیم.
دون ژوان به خوبی می دانست که زنان هم مانند مردان تنها هستند و از آنجا که روح حساس تر و لطیف تری دارند این تنهایی عذاب آور تر است.
این دنیای واقعی برای زنان بسیار خشن تر و بی رحمتر از مردان است. زیرا این دنیایی که ما درآن زندگی می کنیم دنیای خشن و مردامه ای است که توسط مردان و برای مردان ساخته شده است.
قوانین و مقررات این دنیا را مردان وضع کرده اند و قانونی که مردان آن را نوشته باشند بدون شک دنیا را برای زنان مکانی تنگ و عذاب آور می کند.
شاید به همین خاطر هم باشد که دنیای ذهنی و تخیلی زنان دنیایی به مراتب پیچیده تر و مرموزتر از دنیای ذهنی مردان است.
زنان بیشتر زندگی خود را در آن دنیای ذهنی خود به سر می برند . در آنجا همیشه یک مرد موقر و جنتلمن است که به تنهایی های او پایان دهد.
آن مرد صد سال پیش همیشه سوار بر یک اسب سفید می آمد تا زن را از قلعه سیاه دیو بدجنس نجات دهد اما همان مرد این روزها سوار بر یک مرسدس بنز سفید از راه می رسد و با لبخندی بر لب آن زن را به سوی قصر خوشبختی می برد.
دون ژوان می دانست که زنان در دو دنیای موازی با هم زندگی می کنند. در یک دنیای خشن و بی رحم واقعی که در آن معمولا زجر می کشند و احساس تنهایی می کنند و در یک دنیای کاملا ذهنی و خیالی که در آن احساس خوشبختی می کنند.
این دو دنیا در زندگی یک زن همانند دو خط موازی هستند در هندسه اقلیدسی که در آن دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند.
گاگول ها مردانی هستند که همیشه در همان دنیای واقعی زن حضور دارند. آنها در همان دنیایی نقش بازی می کنند که زن هیچ تمایلی به بودن در آنجا نداردو به همین خاطر هم تمام سعی و تلاش گاگول ها به هدر می رود.
دون ژوان اما یک جادوگر است. جادوگری که می تواند این دو خط موازی را به هم برساند.وقتی این دو دنیای متفاوت در زندگی زن همدیگر را قطع می کنند آنگاه زن می تواند لذتی غیرقابل توصیف را با تمام وجود خود حس کند.این مکان تلاقی دو دنیای موازی زن جایی است که در آن خوشبختی تجسم می یابد و قابل لمس کردن می شود. می توان عطر آن را بو کرد ،می توان طعم آن را چشید ومی توان ملودی روحبخش آن را شنید.
دون ژوان به درون دنیای ذهنی زن می خزید و سعی می کرد تا آنرا خم کند به این امید که بتواند سرانجام در نقطه ای دنیای واقعی او را قطع کند و با آن تماس پیدا کند.
درست است که زنان پیوسته به تخیل فرو می روند تا در عالم رویا بتوانند برای لحظه ای هم که شده سردی و بی رحمی دنیای واقعی که در آن به سر می برند را فراموش کنند اما وقتی این سفر ذهنی به سرزمین رویاها به پایان می رسد زن دوباره به سرزمین خشن و مردانه واقعی پرت می شود که در آن همواره احساس خطر و نا امنی می کند.
زن از دنیای واقعی گریزان است و عاشق زندگی کردن در دنیای ذهنی خود است اما از طرفی وقتی در دنیای لذتبخش رویایی خود به سر می برد پیوسته یک چیز او را آزار می دهد و آن هم اینکه این فقط یک رویا است!
مانند رویای لذتبخشی که به هنکام خواب می بینیم اما یک بخش از ذهنمان به ما می گوید که:هی!خیلی هم خوشحال نباش ،این فقط یک خوابه!
اما دون ژوان حتی برای لحظه ای چند هم که شده دنیای واقعی زن را با دنیای ذهنی او آشتی می دهد.لذتی که زن در این زمان تجربه می کند یک لذت اصیل و توصیف ناپذیر است.
همه معجزات در آنجایی اتفاق می افتد که دو خط موازی که قرار بود هیچ گاه به هم نرسند به هم می رسند.
وقتی ملکوت الهی این تن خاکی ما را لمس می کند معجزه ی مذهب اتفاق می افتد و زمانی که دنیای ذهنی زن دنیای واقعی او را لمس می کند آنگاه معجزه ی عشق اتفاق می افتد.
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند؟
مشتری یک انسان است. او هم مانند من و شما در دو دنیای کاملا مجزا و موازی به سر می برد.
او هم در یک دنیای واقعی زندگی می کند که مملو از کسانی است که با کالاها و خدمات خود او را احاطه کرده اند و می خواهند با هزار حقه و فریب او را از عزیزترین محبوبش یعنی پولش جدا کنند.
از طرفی دیگر مشتری در یک دنیای ذهنی زندگی می کند جایی که درآنجا رویاها و آرزوهایشان نفس می کشند.
گاگول های دنیای کیب و کار مانند یک گله به سمت مشتری هجوم می آورند تا محصولات خود را به او بفروشند . آنها احساسات مشتری را درک نمی کنند. آنها نمی دانند که مشتری از این جدال بی رحم کسب و کارها برای فریب دادن او خسته و درمانده شده است.
اما دون ژوان های دنیای کسب و کار ابتدا وارد دنیای ذهنی مشتری می شوند و آنگاه مانند یک جادوگر آن را خم می کنند تا در نقطه ای دنیای واقعی مشتری را قطع کند . این همان نقطه جادویی است که محصولات آنها به مشتری عرضه شده است. این همان جایی است که معجزه خرید اتفاق می افتد . این همان جایی است که مشتری شما را انتخاب می کند.
پس اگر میخواهید دون ژوان کسب و کار خود باشید سعی کنید تا دو خط موازی را به هم برسانید!

VN:F [1.9.16_1159]
Rating: 2.5/5 (2 votes cast)
چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت؟ - قسمت چهاردهم, 2.5 out of 5 based on 2 ratings
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات

About the Author

Ertebat Publications in Dubai. The first and best Iranian magazine.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.