0

چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – قسمت شانزدهم



صدف را از وقتی که یک دختر بچه دبستانی بود می شناختم .اوو خانواده اش در همسایگی یکی از دوستانم زندگی می کردند. صدف از همان بچگی هم یک “آتیشپاره ” به تمام معنی بود !
او همیشه عادت داشت که یک چادر نماز گلی به سر کند و کفش های پاشنه بلند خواهر بزرگش را به پا کندو با شیطنت ادای بزرگتر ها را در بیاورد.
صدف با خواهر کوچک دوستم هم سن و سال بود و به همین خاطر هم همیشه در تولد های او حاضر بود. بسیار خوب می رقصید و کمی بازیگوش بود . اما آنقدر دختر بچه زیبا ودوست داشتنی بود که بزرگتر ها معمولاً شیطنت های گاه و بی گاه او را به دیده اغماض می نگریستند .
دست تقدیر باعث شد من چند سالی او را نبینم و زمانی که بعد از مدتی دوباره او را در میهمانی تولد خواهر دوستم دیدم صدف دیگرآن دختر بچه بازیگوش سابق نبود . او برای خود دیگر خانمی شده بود و البته خانمی که همه چشم ها بدنبالش بودند !
هرگز به یاد ندارم که در مراسمی او بوده باشد و در آخر آن مراسم چند خواستگار برای او پیدا نشده باشد !
صدف عادت داشت که همیشه درباره خواستگاران خود با من صحبت می کرد و نظر مرا درباره آنها جویا می شد .
تقریباً هر جور آدمی را می شد در میان خواستگاران متعدد او پیدا کرد . من بعضی از خواستگاران او را می شناختم . آنها آنقدر خوب بودند که وا قعاً ” نه” گفتن به آنها خیلی سخت بود . اما پاسخ صدف به خواستگارهایش همیشه یک کلمه دو حرفی بود: “نه”!
خوب یادم هست که یک روز بعد از ظهر به من زنگ زد و در حالیکه گریه می کرد داستان جوان لات و بی ادبی را تعریف کردکه از دانشگاه تا خانه او را تعقیب کرده بودو سعی کرده بود تا توجه او را به خودجلب کند .
مزاحمت های آن جوان ادامه پیدا کرد. هر روز صبح ها که صدف به قصد رفتن به دانشگاه خانه را ترک می کرد آن جوان مزاحم او راتعقیب می کرد و سعی می کرد تا هر طور که شده با او آشنا شودو آنقدر در نزدیکی دانشگاه پرسه می زد تا دوباره به هنگام بازگشت صدف به خانه او را ببیند.
دخترک بیچاره هر کاری که می کرد نمی توانست خود را از شر مزاحمت های جوان خلاص کند .
مدتی گذشت . یک روز عاشورا بود که صدف به من زنگ زد . او از من می خواست تا جوانی را به من نشان دهد تا من نظر خودم را درباره آن جوان به او بگویم . به نظرم رسید که بالاخره از یکی از خواستگارانش خوشش آمده است و می خواهد عقیده مرا درباره او جویا شود. آنها را در مقابل یک بانک ملاقات کردم . جمعیت زیادی برای شرکت در مراسم عزاداری در چهار راه جمع شده بودند .
از دور که آنها را دیدم نمی توانستم چشمانم را باور کنم و با خودم گفتم که حتماً آن کسی را که در کنار صدف می بینم اتفاقی در آنجا ایستاده است و جوان مورد نظر هنوز نرسیده است . اما من اشتباه می کردم !
متاسفانه کسی که در کنار صدف ایستاده بود همان کسی بود که دلش را ربوده بود و تعجب من وقتی به اوج خودرسید که فهمیدم آن جوان همان مزاحم خیابانی است !!!
امروز و پس از گذشت 14 سال تنها چیزی که هنوز هم نتوانستم بفهمم این است که رفتار آن جوان زشت تر بود یا چهره اش ؟!
رفتار آن جوان فرسنگ ها دور از رفتار یک جنتلمن بودو چهره اش هم فرسنگ ها دورتر از حتی یک چهره معمولی !
او زشت بود هم در رفتار و هم در صورت . پس براستی چه چیزی باعث شده بود تا صدف از میان آن همه خواستگاران خوش تیپ و تحصیلکرده و خوش آتیه او را انتخاب کند ؟
بهترین کسی که می تواند به این پرسش پاسخ دهد خودصدف است و من در نهایت کنجکاوی همین سوال را در همان شب از خودش پرسیدم .
او به من گفت:”محمد رضا ،در همه این سالها گوش من پربوداز حرفهای قشنگ این و آن . هر کسی که به من می رسید سعی می کرد تا با بهترین کلماتی که بلداست از من و زیبایی من تعریف و تمجید کندو دل مرابه دست آورد. اما عباس با همه آنها فرق داشت .
او نه بلد است خوب حرف بزند و نه بلد است خوب رفتار کند اما به خاطر رسیدن به من با تمام زمین وزمان جنگید.از پدرم کتک خورد ،از من فحش شنید ، از خانواده ام بی محلی و تحقیر دید و بالاخره چند هفته پیش در بانک محل کار پدرم رگ دست خود را با چاقو پاره کرد و حالا من به این نتیجه رسیده م که این همان مردی است که من می خواهم تا بقیه عمرخو را کنار او و با او بگذرانم !”
آن دو سر انجام با هم ازدواج کردند . اما عباس همچنان دست ازسورپرایز کردن صدف برنداشت . اوکمی بعد از ازدواج معتاد شد و چند سال پیش هم شنیدم که با داشتن یک بچه از صدف مجدداً با زن دیگری ازدواج کرده است !
زنان عاشق عاشق شدن هستند اما با این حال حاضر نیستند تا قلب خود را به رایگان در اختیار هر کسی که از راه می رسد قراردهند . حرف های عاشقانه هر چند شیرین و لذت بخش هستند اما کالایی هستند که زن به هر سو که بنگرد می تواند آنها را به وفور از دهان این و آن به رایگان بشنود !
دون ژوان به روحیات زنان آگاهی داشت . هر چند که همیشه زیباترین واژه های عاشقانه را می شد از زبان او شنید امابا این حال او خوبی می دانست که با حرفهای زیبا و جملات عاشقانه فقط می توان تا دم در قلب یک زن رسید و برای گذر از آن و ورود به سرزمین قلب یک زن باید به چیزی بالاتر از کلمات عاشقانه متوسل شد .
زنان همیشه در یک ناباوری به سر می برند. آنها هیچ وقت از عشق مردان نسبت به خودشان نمی توانند مطمئن باشند . به همین خاطر هم همیشه و همه جا از مردان می پرسند:” عزیزم تو مرا دوست داری ؟”
و مردان هم با حماقت به آنها ذل می زنند و می گویند :” مگه شک داری عزیزم !”
دون ژوان برای گذر از این دیوار بلند بی اعتمادی که زنان همیشه خود را درون آن محبوس می کنند تکنیک خاصی داشت . او درست در زمانی که زن انتظارآن را نداشت کاری می کرد که زن را شگفت زده می کرد .
او همیشه می توانست کاری کند که دهان زن باز بماند . برای او حتی مهم نبود که این کار کمی احمقانه به نظر برسد .
زن تنها می خواهد ببیند که مرد جسارت دل کندن از ساحل امن کلمات وواژه های عاشقانه رادارد و جرات آن را دارد تا خود را به میان امواج خروشان دریای عمل پرتاب کند .
دون ژوان همیشه در لحظه ای خاص دست به یک عمل جسورانه می زد و با این کار خود را از سایر مردان گاگولی که با یک شاخه گل و یک لبخنداحمقانه بر سرراه زن می ایستادند جدا می کرد .
هیچ فتح و پیروزی ارزشمندی بدون جسارت و شهامت امکان پذیر نمی باشد و برای تسخیر قلب یک زن که از هر سرزمینی با ارزش تر است نمی توان بدون یک اقدام جسورانه امیدی به پیروزی داشت .
کسب و کارها چه چیزی را می توانند از یک دون ژون بیاموزند ؟
مشتری از شنیدن حرف خسته شده است . مشتری هر کجا که برود کسب و کار ها در گوشش زمزمه عاشقانه سر می دهند . کسب وکارها فقط قشنگ حرف می زنند و شاید به همین دلیل هم همیشه مشتری با یک بی اعتمادی و ناباوروری با کسب وکارها روبرو می شود .
مشتری آنقدراز کسب و کار های گاگول بی وفایی دیده است که دیگر مانند یک دختر بچه دبیرستانی نمی توان او را با یک بیت از اشعار سهراب سپهری فریب داد . او منتظر است تا ببیند که شما چقدر مرد عمل هستید و برای عشق تان چقدر حاضرید فداکاری کنید .
پس مشتری رادر لحظه مناسب با یک عمل غافلگیرانه شگفت زده کنید تا قلب خود را به روی کسب وکار شما بگشاید .
همیشه یک قدم بیشتر از آنچه سایر رقبا می روند بروید . به مشتری ثابت کنید که می تواند به شما اعتماد کند و این هم چیزی نیست که فقط با حرف بتوانید بدست انراآورید .
اگر عباس با ان قیافه وآن وضعیت خود توانست تا با انجام یک عمل جسورانه دختری مانند صدف را تصاحب کند دیگر هیچ دلیلی وجود ندارد تا شما نتوانید با یک عمل به موقع مشتری را به چنگ نیاورید .
پس برای رسیدن به صدف رگ دست خود را بزنید !

برای ثبت نام در سمینارهای پیروزی در تجارت و یا
دریافت اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرید:

ceo@iranex.net
محمد رضا بیات سرمدی

VN:F [1.9.12_1141]
Rating: 3.3/5 (4 votes cast)
چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ - قسمت شانزدهم, 3.3 out of 5 based on 4 ratings
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات

About the Author

Ertebat Publications in Dubai. The first and best Iranian magazine.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.