0

چگونه می توان از یک گاگول یک دون ژوان ساخت ؟ – قسمت هیجدهم



بدون شک فاطمه دختر فوق العاده زیبایی نبود . اما آنقدر خوب تربیت شده بود که به هر محفلی که پا می گذاشت تحسین همگان را بر می انگیخت .
تک تک اجزاء صورت او بسیار معمولی بود اما همان اجزای بسیار معمولی طوری در کنار هم قرار گرفته بودند که مردها نمی توانستند از کنار او رد شوند و برای دیدن او سر خود را برنگردانند .
پوستی بسیار سفید داشت که آدم احساس می کرد که یک چراغ مهتابی پرنور در درون او همیشه روشن است . هر چند صورت گردی داشت اما آنقدر ظریف بود که همیشه وقتی در کنارش بودی تمام سعی خود را می کردی که مبادا خدای نکرده بشکند !
فاطمه دختر خیلی درس خوان و باهوشی نبود اما بالاخره توانست وارد دانشگاه شود . همه کسانی که او را می شناختند و حتی آنانی که از او خوششان نمی آمد در یک چیز با هم همعقیده بودند و آن هم اینکه فاطمه دختر بسیار نجیبی است . می شد گفت که او کمی خجالتی و کمرو است . او بسیار محتاط بود و به سختی با غریبه ها می توانست ارتباط برقرار کند . شاید هم به همین خاطر وقتی وارد جمعی می شد فقط می توانست با کسانی که می شناسد ارتباط چشمی و کلامی برقرار کند . گاهی غریبه ها دچار سوء تفاهم می شدند که نکند او دختر مغرور و متکبری است اما اینطور نبود ،او فقط خجالتی بود .
فاطمه در خانواده ای با اصل و نسب تربیت شده بود و به همین خاطر بسیار مبادی آداب و با نزاکت بود .
او بیشتر از آن دسته دختر هایی بود که پسرها ترجیح می دهند تا با آنها ازدواج کنند تا آنکه بخواهند با او دوستی کنند !
خود من می توانستم با اطمینان بر سر این که او هیچ دوست پسری ندارد شرط بندی کنم .
بعد از اتمام دوره دانشگاه او در جایی استخدام شد . همان گونه که می شد حدس زد هنوز مدتی نگذشته بود که چندین نفر از همکاران از او خواستگاری کردند که البته او هر بار چیزی را بهانه می کرد و به در خواست آنها پاسخ منفی می داد .
در اداره ای که فاطمه کار می کرد جوانی بود که معمولاً همه از او گریزان بودند . سعید جوان گستاخ و بی ادبی بود . با اینکه او جوان تحصیلکرده ای بود اما وقتی حرف می زد احساس می کردی که یکی از آقایان لات و لوت چهار راه مولوی در حال حرف زدن است !
سعید مشکل کوچک دیگری هم داشت و آن هم اینکه از زنان متنفر بود . بعدها شنیدم چون در گذشته خود یک شکست عشقی بسیار تلخی را تجربه کرده است نفرتی از همه زنان به دل گرفته است و آن هم نفرتی که خود را در عمل نشان می داد . او تا آنجا که می توانست زنان را می آزرد .
اگر در تمام دنیا می خواستی دو نفر را نام ببری که هیچ اشتراکی با هم نداشته باشند بدون شک آن دو نفر فاطمه و سعید بودند ! مدتی بعد در کمال شگفتی شنیدم که آن دو با هم دوست شده اند . شاید باور نکنید اما در آن هنگام اگر کسی به من زنگ می زد و می گفت که در پشت بام خانه مان یک بشقاب پرنده فرود آمده است باور کردنش برای من آسان تر بود !
اما شایعه حقیقت داشت . فاطمه عاشق سعید شده بود . روشنایی عاشق تاریکی شده بود !
فاطمه مانند فرشته ای بود که از همصحبتی با شیطان لذت می برد . و کیست آنکه بتواند با شیطان همنشینی کند و معصومیت خود را هم حفظ کند ؟
در زندگی حقیقتی است که هر گاه ما را از چیزی منع کنند به طرف آن متمایل می شویم . این حس کنجکاوی نسبت به ” عبور از خط قرمز ها ” از کودکی با ما بوده است .
تا آنجا که من می دانم همه پدر و مادرها تا جایی که در توان دارند کودکان خود را از “آمپول بازی ” منع می کنند ولی آیا شما تا کنون کودکی را دیده اید که ” آمپول بازی ” نکرده باشد !
به احتمال زیاد اگر شما هم کمی در خاطرات کودکی خود جستجو کنید می توانید روزی را به یاد آورید که در گوشه ای پنهان از چشم پدر و مادر و بزرگتر ها با دختر و یا پسری هم سن و سال خود از خط قرمز عبور کرده اید و لذت دلهره آور قدم زدن در منطقه ممنوعه را تجربه کرده اید !
انسان یک موجود اجتماعی است که با دیگر انسانها در یک اجتماع به سر می برد . بسیاری از بنیان های قدرت در جامعه مانند سنت ،مذهب و عرف ما را محدود می کنند . برای زندگی کردن در اجتماع باید بهایی پرداخت و بهای آن هم اطاعت از قوانین و محدودیت هایی است که بر ما تحمیل می کند .
ما معمولاً در ظاهر به قوانین و محدودیت هایی که بر ما تحمیل می شود پایبندیم تا بتوانبم از خود چهره ای مطلوب و خواستنی به نمایش بگذاریم اما حقیقت آن است که چیزی در درون ما از این همه قید و بند به ستوه می آید .
ما با لبخندی ریاکارانه در محدوده قوانین عرف و مذهب قدم می زنیم اما همیشه و هر بار که به مرز میان محدوده مجاز و منطقه ممنوعه نزدیک می شویم ضربان قلبمان دو چندان می شود . نفس هایمان به شماره می افتد و چیزی در درونمان شعله می کشد .
می خواهیم تا از این خط قرمز عبور کنیم و آنسوتر را تجربه کنیم اما ترس رهایمان نمی کند و می ترسیم با این کار موقعیت خود را در اجتماعی که در آن به سر می بریم از دست بدهیم .
ما همیشه در حال معامله کردن با جامعه ای هستیم که در آن بسر می بریم . ما برای بدست آوردن مقبولیت در جامعه مجبور به گردن نهادن به محدودیت هایی می شویم که بر ما تحمیل می شود .
ما برای رسیدن به آن چیزها یی که می خواهیم مجبوریم تا چیزهایی را فدا کنیم . ما حتی برای رسیدن به بهشت از بسیاری از لذت هایی که خواهان تجربه کردن آنها هستیم چشم پوشی می کنیم . اما وسوسه هرگز رهایمان نمی کند . شاید به همین دلیل هم هست که شیطان برای فریب دادن انسان لازم نیست تا خیلی به خود زحمت بدهد زیرا تمایل ما به گناه درونی است .
دون ژوان به تمامی زوایای پیدا و پنهان زن آگاهی داشت . در وجود هر زن فرشته ای در روشنایی زندگی می کند . اما هر زن نیمه تاریکی هم در نهاد خود دارد که در آنجا شیطان خانه کرده است .
قواعد اجتماعی ،سنت ، مذهب و عرف همواره بر زنان فشار بیشتری وارد می کند . محدوده مجاز برای زنان تنگ تر از مردان است . رفتار زنان در جامعه همیشه در زیر ذره بین است حتی از طرف هم جنسان خودشان !
جامعه هرگز گناه عبور از خط قرمز ها را نمی بخشد و آنرا مجازات می کند اما وقتی زنان از خط قرمز ها عبور می کنند و در منطقه ممنوعه گام بر می دارند مجازات آنها همیشه سنگین تر است .شاید به همین دلیل هم باشد که زندان نامرئی که زنان در آن به سر می برند همیشه تنگ تر و عذاب آور تر از آن زندانی است که مردان در آن محبوس هستند .
زن در کنار دون ژوان جسارت ورود به منطقه های ممنوعه را پیدا می کرد . دون ژوان زن را وسوسه می کرد تا خود را از قید و بند هایی که او را در بر گرفته اند رهایی بخشد .
دون ژوان به آرامی به نیمه تاریک نهاد زن می خزید و شیطانی را که در آنجا لانه کرده بود را از خواب بیدار می کرد . آنگاه دیگر وسوه زن را رها نمی کرد و دون ژوان هم با لبخندی بر لب آماده بود تا زن را برای تجربه لذت های ممنوعه همراهی کند !
کسب و کار ها چه چیزی را می توانند از دون ژوان بیاموزند ؟
مشتری یک انسان است . در نیمه تاریک روح او نیز شیطانی خانه کرده است که پیوسته او را وسوسه می کند تا از خط قرمز ها عبور کند . مشتری معمولاً انگیزه های واقعی خود را در پشت نقاب ریاکارانه ای پنهان می کند تا در جامعه ای که در آن زندگی می کند مورد پذیرش واقع شود اما این هرگز به آن معنا نیست که به ندای وسوسه های خود بی اعتنا باشد .
شما می خواهید تا در دنیای کسب و کار یک دون ژوان باشید پس سعی کنید تا راهی به درون نیمه تاریک قلب مشتری پیدا کنید و شیطان وسوسه گر درون او را بیدار کنید .
اجازه دهید تا شیطان بجای شما مشتری را برای خرید از شما متقاعد کند و مطمئن باشید این به نفع شما خواهد بود زیرا مشتری هم مانند من و شما به وسوه های شیطان بیشتر گوش می دهد .
شیطان بهترین فروشنده دنیا است !

VN:F [1.9.12_1141]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات
لیست شرکت های ایرانی معتبر در امارات

About the Author

Ertebat Publications in Dubai. The first and best Iranian magazine.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.